زلفت شب است ای سیمتن! رویت مه تابان در او
خط تو پرگاری که هست اندیشه سرگردان در او
بی شمع رویت کی برد جان ره به نور معرفت
ای زلف شب! پیرامنت کفری که هست ایمان در او
روزی که باشم در لحد ای جان! چو بر من بگذری
هر ذره از خاکم بود مهرت به جای جان در او
با آن که بی جرم و خطا خواهی به دستان کشتنم
بادا حلالت خون من گر می نهی دستان در او
جانا! چه می پرسی ز من حال دل سودازده
از تیر مژگانت ببین بنشسته صد پیکان در او
چون چشم ترکت ای پری! مردم نشین شد از چه رو
هر لحظه راهی می زند جادوی هندستان در او
از چشم گوهربار من اندر کنار من نگر
بحری که چندان در بود پاکیزه و غلطان در او
باغی است ای دلبر! دلم، کز قامت و رخسار تو
پیوسته می بینم بسی سرو گل خندان در او
بی جانگدازی کی بود شب ها چو شمع از سوز دل
جایی که آتش در زند عشق رخ جانان در او
دانم که در سنگین دلت دم درنمیگیرد، ولی
آه ار کند روزی اثر آه گرفتاران در او
دارد نسیمی در جهان از هستی کون و مکان
جانی که هست از دلبران صد درد بیدرمان در او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با توصیف زلف معشوق به شب و چهره او به ماه، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از تاثیر نگاه و وجود معشوق بر روی روح و جانش صحبت میکند و به عشق و سوز دل ناشی از این احساسات اشاره میکند. در بیتهای دیگر، شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی و longing (دلتنگی) میپردازد و از تاثیرات عمیق معشوق بر زندگیاش میگوید. در نهایت، او از وجود معشوق به عنوان جانی پاک و نورانی یاد میکند که در دنیا با دردهایی پر از عشق و احساست مواجه است.
هوش مصنوعی: موهای تو شب است و چهرهات ماه درخشان. در این شب، خط تو مانند پُرگاری است که اندیشههای سرگردان در آن وجود دارند.
هوش مصنوعی: بدون نور چهرهات، جان چگونه میتواند به درک حقیقت نزدیک شود، ای زلف شب که دور تو را کفر فرا گرفته، در حالی که ایمان در آنجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: روزی که در خاک آرام میگیرم، ای عزیز! هر زمان که از روی من عبور کنی، هر ذره از خاکم به یاد تو و با محبتت زنده خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگرچه بیگناهی و خطایی ندارم، اما ممکن است با دستانت مرا به قتل برسانی. اگر خون من را میریزی، حلالت باشد.
هوش مصنوعی: عزیزم! چرا از من حال دلم را میپرسی؟ نگاه کن، دل بیمار من پر از زخمهایی است که از تیرهای چشمانت نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: ای پری، وقتی چشمانت نمناک است، مردم را تحت تأثیر قرار میدهد. نمیدانم چرا، اما هر لحظه نگاهت دلیلی برای جادو و سحرآمیز شدن پیدا میکند.
هوش مصنوعی: به چشمان باارزش من نگاه کن، در کنار من، دریا را ببین که چقدر در آن پاک و زلال است و به آرامی در حرکت.
هوش مصنوعی: ای دلبر! دلم مانند باغی است که به خاطر قامت و زیبایی تو، همیشه در آن گلهای خندان و سروهای زیادی را میبینم.
هوش مصنوعی: وقتهایی که دل آدمی به شدت میسوزد و در اصل زندگی روزها را میگذراند، مانند شمعی که در شب میسوزد و نورش به خاطر دلتنگی و عشق است. در جایی که شعله عشق به جان محبوب میتابد، چنین حالتی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: میدانم که قلب تو به شدت سنگین است و سخن گفتن دربارهاش دشوار است، اما اگر روزی نالهای از دل خود برآوری، تأثیر آن بر اوضاع و احوال طرد شدگان و دردمندان را خواهی دید.
هوش مصنوعی: در دنیا نسیمی به وزیدن درآمده است که از وجود تمامی پدیدهها و کیهان سرچشمه میگیرد. این نسیم، جانی دارد که از عشق و محبت معشوقان نشأت میگیرد و در آن عواطف و دردهایی وجود دارد که هیچ درمانی برایشان نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.