صورت رحمان من آن روی نکو دانستهام
چشمهٔ حیوان ز آب روی او دانستهام
گرچه با من باد صبح آن بوی جانپرور نگفت
از کجا یا از که دارد من به بو دانستهام
خاکروب کوی عشقم در حقیقت چون صبا
تا ز فرّاشِ طریقت رُفت و رو دانستهام
دفتر طامات گو بر من مخوان زاهد که من
گرچه رندم حاصل این گفت و گو دانستهام
شستم از جان دست و گشتم طالب وصلت به دل
سالک عشقم طریق جست و جو دانستهام
قصهٔ واعظ مگویید ای عزیزان پیش من
زان که من افسونِ آن افسانهگو دانستهام
گر ندانم زرق و سالوسی، مکن عیبم که من
رسمِ شاهدبازی و جام و سبو دانستهام
جان ز گفتارم بیابی گر بگویم شمّهای
آنچه از اخلاق آن پاکیزهخو دانستهام
دل به زلف و غبغبش دادم که طفل عشق را
ناگزیر است از چنین چوگان و گو، دانستهام
ای که میگویی که خواهی شد ز عشق او هلاک
نیستم نادان، من این معنی نکو دانستهام
چون نسیمی شستهام از خرقه و سجاده دست
الله الله بین چه نیکو شست و شو دانستهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان تجربههای عمیق عاشقانه و روحانی خود میپردازد. او اولین بار زیبایی چهره محبوبش را درک کرده و احساس میکند که عشقش او را به جستجوی حقیقت و وصال میکشاند. شاعر به زاهدان و واعظان هشدار میدهد که او خود با افسانههای عشق آشناست و از آنان بهتر میداند. او از تعالیم مذهبی فاصله میگیرد و به دنبال احساسات واقعی و تجارب شخصیاش است. در نهایت، او به رسیدن به معرفت و پاکی روحی اشاره میکند و تأکید میکند که در عشق و دلبستگی، آگاه و با درک است.
هوش مصنوعی: من زیبایی رحمان را در چهرهاش شناختهام و چشمه حیات را از آبروی او فهمیدهام.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه صبح هنگام بادی که میوزد، بویی دلنشین و زندهکننده دارد و به من نمیگوید که این بو از کجا یا متعلق به کیست، من بهخوبی حس کردهام که چه بویی است.
هوش مصنوعی: در کوی عشقم، خاکروب (شخصی که خاک و کثافات را جمع میکند) به حقیقت مانند نسیم صبحگاهی است و من از زمانی که از دلیری و ارادت او به مسیر عرفان آگاه شدم، درک کردهام.
هوش مصنوعی: ای زاهد، از آن مطالب بیهوده و پیچیده نگو که من هر چند آدمی آزاد و بیمقدار هستم، ولی نتیجه این صحبتها را به خوبی میدانم.
هوش مصنوعی: از جان خود کنارهگیری کردم و به دنبال وصالی هستم. به دل عشقم پیوستم و مسیر جستجو را به خوبی میشناسم.
هوش مصنوعی: ای عزیزان، داستانهای واعظ را پیش من نگویید، زیرا من به خوبی فریب و جادوگری آن قصهگو را میشناسم.
هوش مصنوعی: اگر من از فریب و نفاق آگاه نیستم، بر من ایرادی نگیر که من فقط هنر عشق و میگساری را یاد گرفتهام.
هوش مصنوعی: اگر جان تو از کلام من بهرهمند شود، حتی اگر قسمتی کوچک از ویژگیهای آن شخص با اخلاق نیک را بگویم، این را خواهی یافت.
هوش مصنوعی: دل را به زلف و غبغب معشوق سپردم، چون میدانم که عشق ناگزیر است از چنین بازی و چالشهایی.
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی به خاطر عشق او به خطر میافتی، بدان که من نادان نیستم و این حقیقت را به خوبی میشناسم.
هوش مصنوعی: من مانند نسیمی پاک شدهام؛ از لباس و سجادهام دستم را به نام خدا درمیآورم. حالا میدانم که چه خوب و زیباست این پاکی و تجدید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.