سر زلفش دو عالم را به یک جو برنمیآرد
بیا ای خواجه! گر هستت سر سودای بازارش
بیا و خرمن تقوی به باد عاشقی بر ده
که دارد آتش موسی شراب ناب اسرارش
نسیمی عهد دلداری نبسته است آنچنان با تو
که در دنیا و در عقبی بود غیر از تو بازارش
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
سر زلفش دو عالم را به یک جو برنمیآرد
بیا ای خواجه! گر هستت سر سودای بازارش
بیا و خرمن تقوی به باد عاشقی بر ده
که دارد آتش موسی شراب ناب اسرارش
نسیمی عهد دلداری نبسته است آنچنان با تو
که در دنیا و در عقبی بود غیر از تو بازارش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت سر زلف معشوق اشاره میکند و معتقد است که هیچ چیز نمیتواند آن را بر هم زند. او به طرف خطاب میکند و از او میخواهد که به بازار عشق بپیوندد و با اشتیاق به عشق پرداخته و تقوای خود را فدای این عشق کند. شاعر به عمق و راز این عشق اشاره کرده و میگوید که این دلدادگی به گونهای است که هیچ چیز دیگری نمیتواند آن را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر بر این تأکید دارد که در زندگی این عشق، همه چیز جز آن بیمعناست.
هوش مصنوعی: موهای او آنقدر زیبا و باارزش هستند که دو جهان را هم به یک جو نمیفروشند. بیایید، ای آقا! اگر به دنبال عشق او هستی، به بازارش بیا.
هوش مصنوعی: بیایید و مزرعه تقوی را با عشق به هم بزنید، چرا که این عشق همان آتش موسی است که رازهای ناب را به جان میآورد.
هوش مصنوعی: نسیمی از عشق و دوستی با تو رابطهای برقرار نکرده که در این دنیا و در آخرت، کسی جز تو را در دل داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانداری که پیروزی است در تیغ جهاندارش
همه آفاق را روزی است از دست گهربارش
همانا اخترِ سَعدست دیدار همایونش
که روز و روزگار ما همایون شد به دیدارش
به طلعت هست خورشیدی که برگیتی همی تابد
[...]
ستم کردست بر جانم سر زلف ستمکارش
نبینم جز جفا شغلش ندانم جز جفا کارش
اگرچه با ستمکاران نیامیزند جان و دل
مرا آرام جان آمد سر زلف ستمکارش
نخرد کس بلای جان و زلفین بلا جویش
[...]
تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی
همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش
چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او
[...]
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا
چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش
به کار خویش میرفتم به درویشی خود ناگه
[...]
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش
به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او
چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش
به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.