چو سالم بشد سی و شش این زمان
زپیری رسیده به سر مر زبان
زباد خزانی رخم زرد شد
گل ارغوان رخم گرد شد
بنفشه سمن گشت گل شد تهی
شدم چنبری شاخ سرو سهی
تنم خم گرفت و دلم غم گرفت
دو دیده بشوریده رخ نم گرفت
ز خورشید بر من نیامد تفی
وزین خرمنم چون نیامد کفی
نه گرگی زمیشم بشد در کنار
گلی هم نیامد نصیب از بهار
جهان پر ز گنجست و ما پر ز رنج
شکوفه به هر سوی ما در شکنج
جهان را همه باده هست و نوا
مرا باد در دست و خود بینوا
ز نرگس کفم بازو جام شد
نظرگاه زو نقره خام شد
همه شاخ با زور و سیمست چیز
زرافشان همه ساله و نقره ریز
مرا چهره زرد و مو سیم شد
وزین نیستی دل به دو نیم شد
کسی را که بردست گیتی نیاز
بدان سان که بینی گرفتار آز
گرانمایه گنجش به هر چند بیش
دلش آز بگرفت در بند نیش
به بخشش بیارای و بگشای دل
زبیشی برون کش همی پای دل
نگویم مرا ده که سخت آیدت
گران سنگ زان بر درخت آیدت
همی گویمت شاد و خرم بزی
بیا شاد و خوش باش بی غم بزی
ببخش و بیارام و بگشای مهر
که ناگه زبالای چهرت سپهر
بگردد بگرداندت سرنگون
به کاری بیابی فریب و فسون
سرتاجداران به گرد اندراست
ترا دل بدین روز حرص اندر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل در زندگی و گذر زمان میپردازد. او به سن سی و شش سالگی رسیده و از پیری و ضعف خود شکایت میکند. چهرهاش زرد و خسته است و حالتی غمگین دارد. او به زیباییهای جهان مانند گلها و درختان اشاره میکند، اما خود را از این زیباییها محروم میبیند. او دچار رنج و دوری از خوشیهای زندگی شده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در حالی که دنیا پر از نعمت و شادی است، او خود دچار غم و اندوه است. در پایان، او مردم را به شادی و آرامش دعوت میکند و بر اهمیت بخشش و مهربانی تأکید میکند، زیرا زندگی ناگهانی میتواند تغییر کند و بر روزهای خوشی منتهی شود.
هوش مصنوعی: وقتی به سی و شش سالگی رسیدم، احساس میکنم که به پایان دوران جوانی نزدیک شدهام و پیری به من نزدیکتر شده است.
هوش مصنوعی: باد خزانی باعث شد که رنگ رخم به زردی بگراید و گل ارغوانی نیز به خاطر آن حالتی گرد و مخدوش پیدا کند.
هوش مصنوعی: بنفشه به سمن تبدیل شد و گل شد، اما من پر از حسرت و دلتنگی شدم، مانند شاخهای از سرو بلند و باریک.
هوش مصنوعی: بدنم خسته و خمیده شده و قلبم پر از غم و ناراحتی است. چشمانم پر از اشک است و چهرهام رنگی ندارد.
هوش مصنوعی: از خورشید هیچ نوری به من نرسید و از این خرمن که دارم، هیچ برکتی حاصل نشد.
هوش مصنوعی: اگرچه به گله و کشتزار وابستهام، اما هیچگاه به اندازه یک گل نمیتوانم از بهار بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: دنیا مملو از ثروتها و گنجینههاست، اما ما در زحمت و درد به سر میبریم. در هر گوشه از محیط پیرامون ما، زیباییها و شکوفهها وجود دارد که در مواجهه با مشکلات پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: جهان پر از شادی و لذت است، اما من در این میان فقط یارای خود را دارم و در حقیقت چیزی ندارم.
هوش مصنوعی: از چشمان نرگس، دستم به سبکی همچون جام درآمد و نگاه من از زیبایی او به حالتی شگفتانگیز تبدیل شد، مانند نقرهای که هنوز به طور کامل تقویت نشده است.
هوش مصنوعی: تمام درختان و شاخهها به دلیل قدرت و ثروت زر و سیم به وجود آمدهاند، و هر ساله با زیبایی و درخشندگی نقرهای خود، دلها را شاداب میکنند.
هوش مصنوعی: چهرهام زرد و موهایم مانند نقره شده است و از این بیهویتی، دلم به دو نیم شده است.
هوش مصنوعی: کسی را که در این دنیا به نیاز افتاده است، همان گونه که می بینی، در دام مشکلات و آزمایشها گرفتار است.
هوش مصنوعی: مقصد گنجشک خیلی ارزشمند است، اما با این حال، دلش به خاطر درد نیش، زجر میکشد.
هوش مصنوعی: دل خود را با بخشش زیبا کن و آن را از قید و بندهای اضافی آزاد کن.
هوش مصنوعی: نگو که به من چیزی بده، چون ممکن است برای تو سخت باشد. سنگ از درخت میافتد و بر دردسرهای تو افزوده میشود.
هوش مصنوعی: به تو میگویم که شاد و خوشحال زندگی کنی. بیا و بدون هیچ ناراحتی، با آرامش و خوشی زندگی کن.
هوش مصنوعی: ببخش و آرامش بده و مهر خود را باز کن، زیرا ناگهان از زیبایی صورتت آسمانها به وجود میآیند.
هوش مصنوعی: به دنبال کارهایی خواهی رفت که تو را به زمین میزند و در این مسیر، فریب و فریبندگی را تجربه خواهی کرد.
هوش مصنوعی: سرآمدان و بزرگان در اینجا جمع شدهاند و دل تو به خاطر این روز و حرص درونیات نگران است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.