گنجور

 
سرایندهٔ فرامرزنامه
 

از آغاز باید که دانی درست

سر مایه گوهران از نخست

که یزدان ز ناچیز، چیز آفرید

بدان تا توانایی آمد پدید

وزو مایه گوهر آمد چهار

به آن چهار گشته جهان استوار

یکی آتشی بر شده تابناک

میان باد و آب از بر تیره خاک

نخستین که آتش زجنبش دمید

زگرمیش پس خشکی آمد پدید

وز آن پس ز آرام، سردی نمود

ز سردی، همان باز تری فزود

چو این چار گوهر به جای آمدند

ز بهر سپنجی سرای آمدند

چنین است فرجام کار جهان

نداند کسی آشکار و نهان