گنجور

بخش ۳۲ - صف بیست و چهارم

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » خوان الاخوان
 

بدانید که چهار حرف که اندرین نام بزرگ است دلیل است بر چهار اصل روحانی و جسمانی که پایداری، همه آفریدگان از روحانی و جسمانی بدان است از فرشتگان نزدیک گردانیده و بندگان نیک، و هر حرفی ازین حرفها معدن است مر خیرات دو جهانی را، چون « الف»کزو برابر عقل است که او معدن تایید است و « لام» کزو برابر نفس کل است که معدن ترکیب است وچون « لام» دیگر کزو برابر ناطق آید که معدن تألیف است و چون « هاء» کزو برابر بیان است از اساس که معدن تاویل است، برابرست حرفهای نام خدای با معدنهای خیر اندر دو عالم. و این چهار معدن روحانی برابر است با چهار معدن جسمانی، طبیعی کز طبیعت کل پدید آمدست و قوام جهانیان بدان است، وچون آتش که معدن گرمی است و چیزها را لطیف گرداند و هوا معدن بیرون آوردن و ترکیب کردن چیزهاست و آب معدن گرد کردن و سرشتن است و زمین معدن نگاه داشتن و بسیار گردانیدن است و بزرگ کردن، و اگر خردمند بنگرد اندر آفرینش طبایع و چگونگی نهاد این چهار جهت عالم مر نام « الله» اندرو بآفرینش نبشته بیند، چنانک بیند مر آتش را که سوی بالا همی کشد بی هیچ کژی و تأنی چون الف الله و لام اول را برابر هوا بیند، از بهرآنک هوا را دو کناره است یکی کناره اش بآتش و دیگری کناره اش بآب است و همچنین لام دیگر را بیند که چون آبست میان دو اندازه از درازی و پهنی و ها را بیند که گرد است برابر زمین و آرام جای جانوران بر زمین است که او از نام الله بمنزلت هاء است، و همچنین معدنهای روحانی چهار گانه که یاد کردیم ماننده است بچهار رکن طبایع، از بهر آنک عقل کل ماننده آتش است که مر نفس را گرم کند بدانچ از روی تمامی بر رسیدن بثواب ابدی اندر نفس از عقل پدید آید، و عقل لطیف کند نفس منطقی را تا او را از حد قوت بحد فعل آردش و از دائره طبیعت بیرون بردش. و همچنانک عقل نهایت است مر آن چهار اصل بزرگ را آتش نهایت است مر چهار رکن عالم را. و همچنانک آتش پیدا نشود مگر بگوهری فرود ازو که مرورا بپذیرد، و از آتش برتر اندر آفرینش فلک قمر است که بسته است از افراز او، و فلک قمر که برتر از آتش است بیرون است از صفات این چهار طبع زیر او است، همچنین برتر از جوهر عقل کلی بسته است کلمت ایزد که بیرونست از صفات همه موجودات که هستیها است از روحانی و جسمانی، و همچنانک با آتش هیچ چیز توانایی ندارد و ازوست صلاح زندگی ور سیدن چیزهای خام همچنین بتأیید عقل اول است صلاح دین خدای و نظام دو جهان، و نفس کل ماننده شد بهمه رویها به هوا، از بهرآنک از نفس کل است بیرون آوردن پیامبران و اثر دادن از تایید اندر نفوس ایشان، و از نفس کل است بیرون آوردن عالم طبیعت و اثر کردن اندر عالم تا عالم صورتهای طبیعی بپذیرد و از چهار رکن عالم بهوا ببیند رکنها وصورتها را همچنین بنفس کلی ببینند پیامبران صورتهای عالم را، و همچنانک هوا تاریکی و روشنایی پذیرد نفسها از نفس کلی بهری هدی پذیرد و بهری ضلالت، و همچنانک بهوا بود اعتدال زندگی و فساد آن، و همچنانک بأثر نفس کلی بود صلاح نفس منطقی و بزوال اثر او بود فساد منطقی، و همچنانک از هوا خلق عالم بیماری و تن درستی پذیرد از اثر نفس کلی نفسهای منطقی بهره ثواب پذیرد و بهره عقاب. پس گوئیم که نطق مانند شد بهمه رویها بآب، از بهر آنک از نطق است جمع کردن حکمتهای الهی اندر عالم طبیعی، وز نطق بود سرشتن علماء شریعی که موافق بود مردمان دور را، وزاب بود موجها که خنق بدان هلاک شوند، همچنین از ظاهر نطق پدید آید و موجهای اختلاف که هلاک نفسهای منطقی بدان باشد. و صلاح آب اندر پوشیده بیشتر از آنست که اندر ظاهر است، همچنین صلاح حکمت شریعت پیامبران اندر ذهن و تمییز بیشتر از آنست که اندر ظاهر شریعت، از بهر آنک ظاهر شریعت موافق جسدهاست و باطن او بتمییز کردن موافق ارواح است، و آب را خاصیت آنست که همیشه از آن کنار که لطیف باشد سوی بالا شود و آنگاه بدان معدن خویش آید بی درنگ، همچنین نفس ناطقه همیشه ببالا همی شود تا نصیب خویش از نفس کلی بپذیرد و باز مران نظیف را کثیف کند و بدان دهد که زیر او باشد، چنانک پیغامبران علیهم السلام کردند، و نفس ممیزه ماننده شد بزمین از همه رویها، معنی نفس ممیزه جدا کننده باشد بد را از نیک، و از نفس ممیزه بود نگاه داشت مر نفسهای منطقی بردین خداوند شریعت و تأویل متشهابهات تا شریعت بر مردم استوار شود و صورت معادی بعلم الهی و بعمل شریعی تمام گردد بر مثال نگاه داشت زمین و تمام کردن او مر چیزها را، و از نفس ممیزه بود پدید آمدن نوعهای بیان اندر دین خدای همچنانک از زمین بود پدید آمدن صورتهای جسمانی، و همچنانک آب و هوا و آتش اندر زمین پنهان شوند تایید عقل کلی و توفیق نفس کلی و تعلیم نطق اندر نفس ممیزه جمله شوند. و آغاز این چهار حرف « الله» از الف است که او از حساب یکی است هم چنانک آغاز چهار از یکی است و آنجامش بیکی است، از بهرآنک چون بهمه چهار را چون یکی دو سه و چهار جمله کنی ده بود و یکی یکی باشد اندر ذات خویش، پس چنانک آغاز و آنجام چهار بیکی است آغاز و انجام این چهار حرف « الله» یکی است بدانچ آغازش الف است و آنجامش آن الف است که آخر هاء است. و معنی پوشیده اندرین باب آنست که علت این چهار اصل که گفتیم بوحدت ایزد است، و همچنین آغاز چهار ارکان از طبیعت که او قوت فاعله است- اعنی کار کن- و انتهای آن اشخاص است که جزء نپذیرد، و اندر هر شخصی دلیل ده موجود است که از ذات خویش پدید کند، و آن گوهر آن چیز است که برگرفته است مر نه عرض را که سوی اهل علم منطق آن نه عرض دانسته است. پس هر چیزی بدین شرح که گفتیم آغاز آن یکی است و آنجامش یکی است، همچنانک الله را اول یکی است که الف است و آخرش یکیست که الف است بآخر حرفها اندر، پس موافق آمد شمار از جهت آفرینش و نظم عالم با تألیف این نام بزرگ، و لام و الف که بهم آری حاصل از و کلمت نفی باشد و آن « لا» باشد و چون لام دیگر را با هاء گرد آری ازو کلمت اثبات آید و آن « له» باشد ومشار باشد یعنی که روحانیان نامشارند چون « لا» و آن عقل است و نفس کلی، و قوت نطق و تمییز چون « له» بود یعنی مشار، پس آن دو نامشارند واین دو مشارند، و ایزد تعالی جل ذکره نه مشار است و نه نامشار است، و همچنین از چهار رکن عالم طبیعی آتش و هوا نامشار است از جهت اندر رسیدن بدیشان از لطافت، و آب و زمین مشارند که کثیف اند. و همچنین حکماء صورت فلک را بخش کردند بچهار قسمت و آنرا اوتاد خوانند یعنی میخها و یکی را از آن میخها طالع خوانند و آن آن خانه باشد کز مشرق برآید آن وقت که حکم خواهند کردن و آن را خانه زندگانی خوانند، و دیگر از آن میخها چهارم باشد و از خانه طالع و آنرا خانه عاقبت خوانند، و سدیگر از آن میخها خانه هفتم باشد از طالع و آنرا خانه خصومت خوانند، و چهارم از آن میخها خانه دهم باشد و آنرا خانه عز و پادشاهی خوانند، یعنی که آغاز صورتهای روحانی از چهار اصل است و خانه زندگانی که طالع است دلیل عقل است که او طالع اول است بدانچ از کلمه باری سبحانه نخست او پیدا شد و بدو یافتند زندگانی همه روحانیات و جسمانیات، و خانه چهارم خانه عاقبت است دلیل نفس کل است که عاقبت کارها بدو باشد، و از نفس کل است تمام شدن اصلها و وتد، سدیگر بخانه هفتم است که خانه خصومت است که دلیل نطق است که ناطق یکیست ازجمله هفت اندام مردم و آن زبان است و خصومتها از جهت نطق افتد، و وتد چهارم که خانه دهم است و خانه عز و پادشاهی است بر نفس ممیزه که بدو تمام شود حدود روحانی و جسمانی – و شرح حروف « الله» بسیار است ما بدین مقدار اقتصار کردیم.



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن