چون خردمند اندر عالم طبیعی نگاه کند ومرورا مانند طبایع نماید و طبایع را ماند عالم نماید و از شاهد بر غائب دلیل داند گرفتن بداند که عالم عقل و نفس ماننده باشد بعقل و نفس و عقل و نفس ماننده باشد بعالم خویش، و ما مر عقل و نفس جزئی را چنان همی یابیم که نتوانیم گفتن که اندر عالم طبیعی اندر بر مثال چیزی جای گیر یا از عالم بیرون اند بر مثال چیزی دیگر محیط، پس همچنین گوئیم که عقل و نفس کلی اندر عالم طبیعت اند بر مثال چیز متمکن اندرو و یا ازین عالم بیرون اند بر مثال جرمی محیط بر جرمی دیگر، بل گوئیم که نفس و عقل کلی اندرین عالم اند بمعنی بیرون از بهر آنک جای گیر نیستند و افعال و آثار ایشان اندروست و بیرون اند از این عالم بمعنی آنک اندیرین عالم اند، یعنی که تقدیر و تدبیر ایشان اندرین عالم است، یا چنانند که اندرونند و بذات اندرین عالم نایافته اند، یا چنانند کز بیرون اند و بحقیقت نفس و عقل ازین عالم بیرون اند بشرف و جوهر خویش، از بهرآنک این عالم کثیف و تاریک مر لطیف نورانی را بکار نیاید. و دلیل بر درستی، این دعوی آنست که هرچیزی که اندر نفس مردم باشد نفس مردم از اندرون آن چیز باشد که علم اندر نفس اوست بوقت صورت کردن مرآنرا، و چون از آن صورت پرداخته شوند چنان باشد که گویی آن صورت از نفس بیرون است، پس همچنین است حال نفس و عقل کلی با عالم که پنداری اندر عالم طبیعت اند چون بینی که صورتهای برحکمت اندر عالم پدید همی آید و باز پنداری که بیرون اویند چون بینی کز آن صورتها همی پردازند، و هر که پندارد که بیرون این فلک چیزی هست که اورا مسافت است، اعنی دوری و نزدیکی غلط پندارد از بهرآنک مسافت از اندرون فلک است و هر چیز که او را اندرون باشد ناچاره مرو را بیرون باشد، و چون همی بینیم که این عالم را اندرون است دلیل همی کند که او را بیرون است، و بیرون چیز بخلاف اندرون باشد، و چون اندرونش را مسافت است دلیل می کند که بیرون او را مسافت نیست بحکم خلاف که یان اندرون و بیرون است و میان مسافت و نه مسافت. پس اگر کسی گوید از بیرون این عالم مسافت است قول خویش را نقیضه کرده باشد و گفته باشد که بیرون این عالم هم اندرون این عالم است، و تا مسافت نفی نکند بیرون او اثبات نکرده باشد، و از فضیلت و شرف جوهر روحانی آنست که چیزهای روحانی را از حال خویش نگرداند، بدان معنی که اندر جوهر روحانی فساد را راه نیست، و آن جوهر کز حد قوت بحد فعل آید عالم روحانی مرانرا نگاه دارد و از حال فعل باز حال قوت نبردش، از بهرآنک اندر جوهر روحانی اضداد و مخالفت نیست، و چیزهای طبیعی فساد پذیرد و گوهرهای طبیعی مر چیزهای را کز حد قوت بحد فعل آورده باشد بحد قوت باز بردش و بر یک حال نتواندش نگاه داشتن، از بهر آنک اندر طبایع دشمنان و مخالفانند و همه اندر یک مکانند و مر یکدیگر را از مکانها بیرون کنند تا حالهای ایشان کردنده. همی باشد و جواهر روحانی را بمکان حاجت نیست، و بدین برهان عقلی و سخن مصطفی درست شد که عالم طبیعت بجزئیات و کلیات خویش اندرون عالم عقل و نفس است، بدان معنی که این طبیعیات را مکان و زمان است و از حال خویش کردنده است و آن لطائف را بمکان و زمان حاجت نیست، لاجرم از حال خویش گردنده نیست، و آنچ مرور را مکان نباشد اندرین عالم نباشد بحکم عقل، و دلیل برآنک عالم جسمانی اندر عالم عقل است. – نه بروی مکان بل بروی احاطت علمی- آنست که عقل کل را مبدع حق تمام آفرید و هیچ چیز را ازو بیرون نگذاشت، و گرچیزی از عقل بیرون بودی امروز عقل مرآنرا نشناختی و عقل ناقص بودی اگر برو چیزی پوشیده بودی. پس چون هیچ چیز بر عقل پوشیده نیست دلیلست که همه چیزها بیک دفعه اندر جوهر عقل پدید آورده است مبدع حق و هیچ چیز ازو بیرون نبودست، و چون عالم طبیعت از جمله چیزهاست نتیجه این مقدمه آن باشد که عالم طبیعت و عالم نفس اندر عالم عقل است. و بباید دانستن که مرعالم طبیعت را نزدیک عالم روحانی مقداری نیست، دلیل بر درستی، این دعوی آنست که چون میان نفس از نفسهای جزئی و میان نفس کلی فائده پیوسته شود آن نفس جزئی مر کل خویشتن را جستن گیرد و معلومات عقلی را از کل خویش طلب کند، و آنچ از نفس کلی بنفس جزئی رسد از فوائد آن عالم اندکی باشد و بدان اندک مایه فوائد کز آن عالم بیابد مرین عالم را فراموش کند، و گواهی دهد بر درستی، این قول دست بازداشتن پیغامبران علیهم السلام و حکما از لذات و شهوات این عالم و کرانه گرفتن ایشان از طلب کردن این عالم، و گر این عالم را نزدیک آن عالم مقداری بودی نفس جزئی بدان اندک مایه معرفت کزان عالم همی یابد مرین عالم را فراموش نکردی. و چون درست شد که این عالم را نزدیک شناسنده بعضی از آن عالم مقداری نیست درست شد که جملگی این عالم نزدیک جملگی آن عالم سخت بی خطر است. و از خاصیت عالم عقلی آنست که همه مسافتها اندر و گنجیده است و او خود نقطه است و همی پس از بزرگی پنهاست از روی شرف و علم وز خردی پنهان نیست از روی جسمی، و عالم عقلی پایدارست و عالم جسمانی ناپایدار است و هرچه بدان عالم رسید برحال خویش بماند، بباید کوشیدن تا نفس تو ای بردار چنان شود اندرین عالم که اگر بران حال بمانی ترا روا باشد، و این نباشد مگر آن وقت که تمام شوی از بهرآنک ناتمام رنجه باشد هم بدین سرای و هم بدان سرای.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نوشته درباره رابطه بین عالم طبیعی و عقل و نفس صحبت میکند. این متن بیان میدارد که عقل و نفس بهعنوان موجودات روحانی، نسبت به عالم طبیعت وجودی مستقل و عاری از محدودیتهای مکان و زمان دارند. عالم طبیعی، با وجود جزئیات و کلیات آن، در درون عقل و نفس قرار دارد و هیچ چیز از شناخت عقل بیرون نیست. به همین دلیل، هر چیز در عالم طبیعی بهنوعی با عالم عقل مرتبط است و بهخاطر ملاحظات عقلی، روحانیات از وضعیت دستخوش تغییر نیستند، در حالیکه موجودات طبیعی ممکن است دچار فساد و عدم ثبات شوند. نصیحت برای انسانها این است که توجه خود را به عالم روحانی معطوف کنند و از لذات دنیوی دوری گزینند، چرا که این عالم بهخودیخود ارزشی در مقابل عالم عقل و روحانی ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که خردمند به دنیای طبیعی نگاه میکند و آن را مانند طبایع دیگر بررسی میکند، در مییابد که این عالم عقل و نفس به عقل و نفس وابسته است و این دو نیز به عالم خود مرتبطاند. نمیتوانیم بگوییم که عقل و نفس جزئی در دنیای طبیعی به شکلی خاص قرار دارند یا از دنیای بیرون به شکلی دیگر وجود دارند. بلکه باید بگوییم که عقل و نفس کلی در دنیای طبیعی بهگونهای وجود دارند که هیچ مکانی برای آنها نیست، بلکه افعال و آثارشان در این عالم ظهور میکند. در واقع، نفس و عقل کلی در این عالم وجود دارند، اما به این معنا که آنها فراتر از مکان هستند و ادراکات و تأثیراتشان در این عالم نمود دارد. دلیل این ادعا آن است که هر آنچه در نفس انسان وجود دارد، از درون او سرچشمه میگیرد و زمانی که شکلی به خود میگیرد، گویی آن شکل از نفس او خارج شده است. بنابراین، وضعیت نفس و عقل کلی نیز با عالم به همین صورت است. کسانی که معتقدند در خارج از این عالم فاصلهای وجود دارد، دچار اشتباهاند؛ زیرا فاصله از درون عالم نشأت میگیرد و هر چیزی که درون عالم باشد، ناگزیر خارج از آن نیز وجود دارد. در نتیجه، اگر کسی بگوید که فاصلهای از بیرون این عالم هست، در واقع تناقض میگوید و ادعا کرده که بیرون این عالم، خود بخشی از درون آن است. علاوه بر این، ویژگی جوهر روحانی این است که امور روحانی را از وضع خود نمیگرداند، به این معنا که جوهر روحانی دچار فساد نمیشود و از محدوده قوه به عمل، عالم روحانی را حفظ میکند، در حالی که چیزهای طبیعی مستعد فسادند. بر اساس دلایلی بهدست آمده، عالم طبیعت به جزئیات و کلیات خود درون عالم عقل و نفس است و به این معنا که طبیعیات به مکان و زمان وابستهاند و از حال خود جدا میشوند. در نهایت، باید درک کرد که عالم طبیعت نزد عالم روحانی هیچ مقداری ندارد، زیرا اگر میان نفسهای جزئی و کلی ارتباطی برقرار شود، نفس جزئی به دنبال کل خویش خواهد رفت و به دانش عقلی درخواست خواهد کرد. بنابراین، اگر کسی از عالم روحانی اطلاعاتی را بدست آورد، نهایتاً این عالم را به فراموشی میسپارد. این نکته نشاندهندهی این است که پیامبران و حکما از لذتها و شهوات این عالم دور بودند و اگر این عالم به آن عالم مقداری داشتی، هرگز به فراموشی نمیافتادند. بدین ترتیب، با تأکید بر اینکه جهان عقل و عالم طبیعی در هم تنیدهاند و از یکدیگر بینیازند، میتوان گفت که در عالم عقلی، همه چیز به صورت گنجیده است و خود نقطهای است که به واسطهی بزرگی و علمش، به سایر عالمها احاطه دارد. از این رو، لازم است که انسان تلاش کند تا در این عالم روحانی به کمال برسد و از سرای دیگر تأثیر پذیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.