صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
به خیال تو سلامی و ثنائی گفتیم
نسبت حاجب تو خلق ز ما پرسیدند
ماه یک روزهٔ انگشت نمائی گفتیم
ناوک چشم تو را قاصد جائی خواندیم
طرهٔ زلف تو را دام بلائی گفتیم
شرح اسرار تو تقریر نکردیم تمام
مختصر مختصر و جای به جائی گفتیم
همه عشاق به درد دل خود در ماندند
ما ز بدنامی و رندیش دعائی گفتیم
دی به ناصر سخنی رفت ز وصل تو، دریغ
راز سلطان جهان پیش گدائی گفتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در آغاز صبح یاد محبوبش را گرامی میدارد و دعا میکند. او در مورد جمال محبوبش سخن میگوید و اشاره میکند که دیگران در مورد او از آنها پرسیدهاند. شاعر به زیبایی چشم و موی محبوب اشاره کرده و میگوید که نتوانستهاند تمام اسرار او را بیان کنند و فقط به مختصر اشاره کردهاند. همچنین به درد و دل دیگر عاشقان اشاره میکند و میگوید که آنها از شهرت بد و رندی خود به دعا پرداختهاند. در نهایت، شاعر به غم ناوصل همان محبوب میرسد و بیان میکند که رازهای بزرگ دنیا را مانند یک گدا بیان کردهاند.
هوش مصنوعی: در صبح زود به یاد تو بودیم و برایت دعایی خواندیم، با فکر به تو سلامی فرستادیم و ستایشی کردیم.
هوش مصنوعی: مردم از ما در مورد زیبایی و ویژگیهای تو پرسیدند، ما به آنها گفتیم که تو مانند ماهی هستی که یک روز به نمایش گذاشته شده است.
هوش مصنوعی: چشمهای تو را به عنوان پیامبری برای عشق شناختیم و پیچش موهایت را به عنوان دام حادثهای خطرناک تعبیر کردیم.
هوش مصنوعی: ما نتوانستیم تمام رازهای تو را به طور کامل بیان کنیم و تنها به اشارهای گذرا و مختصر بسنده کردیم.
هوش مصنوعی: همه عاشقان با مشکلات و دردهای خود مواجه هستند، اما ما به خاطر بدنامی و شیطنتی که داشتیم، دعایی کردیم.
هوش مصنوعی: دیروز با ناصر صحبت کردیم و از ارتباط تو گفتیم، چه افسوس که رازهای بزرگ دنیا را با کسی که در سطح پایینتری قرار دارد، در میان گذاشتیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.