تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
گر جان گرانباری کند، در دم سبکبارش کنم
مرغ دلم کز من رمید، اندازمش در چاه غم
تا کی گرفتارم کند، من هم گرفتارش کنم
این دیده کز نادیدنش، افتاد در بیکاریئی
تا سوی غیری ننگرد، از دیده بیکارش کنم
من میروم واو بیخبر، نالم مگر آگه شود
گرچه ندارد رحمتی، باری خبردارش کنم
زان مینهم لب بر لبش تا چون فتد آتش به من
خود را سپند سوخته بر چشم بیمارش کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و غم جدایی از معشوق پرداخته است. شاعر از جدایی خود رنج میبرد و آرزو دارد که با دلی سبکبار و آرام صاف شود. او به مرغ دلش اشاره میکند که از او فرار کرده و میخواهد آن را به غم خود منتقل کند. همچنین شاعر ابراز میکند که چشمانش به خاطر دوری از معشوق در حال خوابآلودگی و بیکاری است و تنها ناظر جدایی خود است. او حتی در غیاب معشوقش به ناله و شکایت میپردازد و خود را به آتش عشق میسوزاند تا شاید معشوق متوجه حالش شود. در نهایت، شاعر با لبهایش میخواهد درد و آتش عشقش را به معشوق برساند.
هوش مصنوعی: اگر همسرم از من دور باشد، با درد و غم او را یاد میکنم و اگر او بخواهد، در لحظهای میتوانم روح و جانم را برای راحتیاش فدای او کنم.
هوش مصنوعی: پرندهای که درون دلم از من فرار کرده، میخواهم او را در چاه غم بیندازم تا ببیند چه مدت میتواند مرا گرفتار کند و من هم او را دچار مشکلات کنم.
هوش مصنوعی: این چشم که به خاطر نبودن دیدار او، بیحوصله و بیکار شده است، تا به کسی دیگر نگرید، من آن را از خودم بینیاز میکنم.
هوش مصنوعی: من به راه خود میروم و او از حال من بیخبر است. تلاشم این است که صدایم را به گوشش برسانم تا شاید از حال من مطلع شود، حتی اگر در دلش رحمی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: من لب هایم را بر لب های او میزنم تا وقتی که آتش عشق در وجودم شعلهور شود و خود را همچون چوب سوختهای در چشم او ظاهر کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم
انگور اگر منت نهد، من زنده بر دارش کنم
من مستم از جای دگر، افتاده در دامی دگر
هر کس که آید سوی من، چون خود گرفتارش کنم
جان نیک ناهموار شد، تا با سر و تن یار شد
[...]
از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم
یک چند هم بیتابیی دانسته در کارش کنم
در ظلمت بخت سیه عالم به او روشن نشد
افروختم شمع وفا کز خود خبردارش کنم
سوز محبت حسن را رنگین بهار دیگر است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.