چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
آن ترک در یک چشم زد کشته هزاری افکند
در حسرت آن کز توام تیری رسد جان میدهم
بر صید لاغر تیرِ خود کی شهسواری افکند
عشق تو کز وی جان من جام دمادم میدهد
ناخورده باده عقل را اندر خماری افکند
بر دیده ننهم پای تو، کآزرده گردد از مژه
گل را روا نبود که کس، بالای خاری افکند
از ششدر خواب عدم یابد خلاصی بخت من
یک کعبتین بر نام ما گر بختیاری افکند
من در دیار خود نیام، تا دردِ یارم در دل است
تا کی فراقم موکشان در هر دیاری افکند
باد صبا خاک مرا بر هر سر راهی فشان
او سایهٔ خود را مگر بر رهگذاری افکند
یا رب فلک را همچو من در هجر یاری افکنی
تا چند او هر دم مرا در هجر یاری افکند
ناصر به یاد دوستان معمور دارد جان و دل
هر چند هجران رختها از هر دیاری افکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر با زیبایی و قدرت تصویرگری، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او اشاره میکند که چشمهای معشوق همچون تیرهایی کشنده هستند و محبت او سبب میشود که جانش را به راحتی بدهد. عشق او مانند مینوشی فرحبخش است، اما با وجود آن، عقل را در حالت خماری قرار میدهد.
شاعر همچنین به فراق از معشوق و دردهای ناشی از دوری اشاره میکند و خواهان آن است که در دیار خود نباشد تا اندوه یار در دلش جاری نشود. در نهایت، او با آرزوی دوباره دیدن محبوب، از خداوند میخواهد که مثل او را در غم و هجر دیگران بیافکد. احساس تنهایی و longing در این شعر به وضوح حس میشود.
هوش مصنوعی: چشم تو با تیر مژهات، در هر جهتی شکار میکند. آن ترک در یک نگاه، هزاران نفر را به هلاکت میاندازد.
هوش مصنوعی: در آرزوی ملاقات تو هستم و جانم را بر روی عشق بیوزن میگذارم. چگونه میتوانم انتظار یک تیر از جانب تو را بکش دامنت را رها کنم؟
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری قوی است که جانم را همیشه سرشار از شوق و شور میکند و حتی عقل را در حالت خماری و خواب آلودگی قرار میدهد، بیآنکه جرعهای از شراب بنوشم.
هوش مصنوعی: چشمم را به پایت نمیگذارم، چون اگر بگذارم، گلها از مژهام دلگیر میشوند. جایز نیست که کسی بالای خاری چیزی را بیندازد.
هوش مصنوعی: در حالت بیخبری و خواب، بخت من به دست نمیآید. فقط اگر شانس یاری کند، به کعبه که نماد مذهبی و مقدسی است، نگاهی خواهند انداخت.
هوش مصنوعی: من در سرزمین خود نیستم و تا زمانی که درد جدایی محبوبم در دل دارم، نمیدانم که فراق و دوریام تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، حتی اگر در هر جایی باشم.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی، خاک من را در هر مسیری میپراکند و فقط سایهاش را بر کسى میافکند که در راهی خاص حرکت میکند.
هوش مصنوعی: ای خدا، آیا ممکن است که مانند من کسی را در دوری و جدایی رها کنی، تا چه زمانی او هر لحظه مرا در اندوه جدایی رها کند؟
هوش مصنوعی: ناصر به خاطر دوستانش زندگی و احساسش را همیشه زنده نگه داشته است، هرچند که جدایی و دوری او را از هر جا جدا کرده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.