هوایت در دماغ من نگنجد
خیالت در سر سوزن نگنجد
به زلفت دل نبستم، زانکه سگ را
کمند شاه در گردن نگنجد
به دامن چون چکانم گریه از چشم
که کس را بحر در دامن نگنجد
دم من در دل سختت نگیرد
که این آتش در آن آهن نگنجد
صبا تا داد گل را از تو بوئی
گل از شادی به پیراهن نگنجد
کجا بیند رخت ار چشم ناصر
که آن خورشید در روزن نگنجد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از عشق و زیبایی معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند عظمت و وسعت احساسات او را در برابر محبوبش درک کند. او میگوید که محبت و آرمانهایش به حدی بزرگ و عمیق است که فراتر از هر چیزی قرار دارد. به عبارتی، نمیتواند محبت و زیبایی معشوق را در قالبی کوچک، مانند سوزن یا دامن، جا دهد. شاعر همچنین به آتش عشق و اثرات آن بر خود اشاره میکند و نشان میدهد که این حس عمیق و سوزان در هیچکجا نمیتواند محصور شود. در نهایت، او به درخشش و زیبایی معشوقش میپردازد که هیچ اشراقی به اندازه او نمیتواند در چشمها نقش ببندد.
هوش مصنوعی: عطر و بوی تو در ذهن من جا نمیگیرد، تصویر تو حتی در کوچکترین جاها هم جا نمیشود.
هوش مصنوعی: من به زلف تو وابسته نشدم، چون این که کمند پادشاه به گردن یک سگ جا نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی که اشکهایم را به دامن میریزم، مانند دریایی است که در دامن نمیگنجد و از این رو هیچکس نمیتواند درون دامن من جا بگیرد.
هوش مصنوعی: نفس من در دل سخت تو جا نمیگیرد، چون این آتش نمیتواند در آهن جای گیرد.
هوش مصنوعی: نسیم تا بویی از گل را از تو بگیرد، گل به اندازهای از شادی دارد که در پیراهن جا نمیشود.
هوش مصنوعی: چگونه میتواند چشمان ناصر تو را ببینند، در حالی که آن خورشید نمیتواند از روزنهای کوچک عبور کند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بزم وصل ما و من نگنجد
همه جان شو که آنجا تن نگنجد
میان عاشق و معشوق تنگ است
چنان صحبت که پیراهن نگنجد
دل تنگم چه جای محمل عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.