آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
نور چشم است که در دیده مقام است او را
هیچ کس نیست که پنهان نظرش با او نیست
تا نظر با که و خاطر به کدام است او را
آفتابی ست رخ او که زوالش مباد
هر سحر مطلع اقبال به شام است او را
چشم او میخورد از خون دل ما باده
ای خوش آن مست که این شیوه مدام است او را
گفتمش گر دل ما رفت به چین زلفت
هر دم از دیدهٔ غم دیده پیام است او را
ماه در دل ز هوای تو نشانی دارد
ذرهای پرتو مهر تو تمام است او را
هر که روزی شب هجران تو را دریابد
خون حلال است، ولی خواب حرام است او را
حبذا خندهٔ ساغر که مدام از لب یار
دور در گردش و ایام به کام است او را
این همه هست ولی زهره ندارد ناصر
تا بپرسد ز رقیبان که چه نام است او را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای محبوب است. شاعر از محبوبی با چهرهای سیاه و دلربا سخن میگوید که نور چشم اوست و همه را به خود جلب میکند. او بر این باور است که هیچکس نمیتواند از نگاه او پنهان بماند و هر کس به نوعی به او نظر دارد. چهره محبوب همانند خورشید است و هیچگاه زوال نمییابد. شاعر عشق خود را به محبوب با توصیفاتی از قبیل چشمهای پر از خون دل و زلفهای چینخورده ابراز میکند و از عذاب هجران مینالد. در نهایت، او به زیبایی خنده محبوب اشاره میکند و ابراز میدارد که هیچکس جرأت نمیکند از رقبای محبوب بپرسد نام او چیست.
هوش مصنوعی: آن شخص با چهره تیره که خورشید او را به عنوان بنده خود میداند، نور چشمانش در دیدگانش موقعیت و ارجمندی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس نیست که احساسات و افکارش را از دیگران پنهان کند؛ پس در واقع نظر و احساس او به چه کسی معطوف است؟
هوش مصنوعی: چهره او مانند خورشید است که هیچ وقت نتواند غروب کند و هر صبح، نشانه خوشبختی و سعادت است. او به شام (غروب) مربوط نیست، بلکه همیشه در اوج است.
هوش مصنوعی: چشم او از غم و درد دل ما سیراب میشود و این خوشمزگی و مستی که دارد، همیشه به این حال است.
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر دل ما به زلف تو برود، هر لحظه از چشمانم غم و پیام او را میبینم.
هوش مصنوعی: ماه در دل یاد تو را دارد و نشان از عشق تو در وجودش جا دارد. یک ذره از نور محبت تو کافی است تا تمام وجودش را روشن کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که یک روز به یاد شب جدایی از تو بیفتد، حق دارد که غم و اندوه بخورد، اما خواب و آرامش را برای خود حرام میداند.
هوش مصنوعی: چه خوب است خندهٔ جام که همواره از لب یار دور میچرخد و روزگار خوشی را برای او به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: این همه زیبایی و جذابیت وجود دارد، اما ناصر جرأت نمیکند تا از رقیبانش بپرسد که چه کسی است و چه نامی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.