بر سر کوی تو هر دل که مقام است او را
رغبت جنت و فردوس حرام است او را
وآن که بر درگه عشق تو قبولی دارد
بخت فرمان بر و اقبال غلام است او را
سرو با قامت زیبای تو بر طرف چمن
عجب است ار سر و سودای قیام است او را
خوان میارای که از عشق جمالت مهمان
آن چنان شد که فراغت ز طعام است او را
صوف خلوت اگر دود دلش گشت چراغ
پرتویی از مه روی تو تمام است او را
دل که او محرم سر حرم خاص تو گشت
چه غم از سرزنش مردم عام است او را
عشق را زاهد افسردهدل آسان پنداشت
ای برادر تو طمع بین که چه خام است او را
صوفی از خرقه پشمینه به تنگ آمد
نه عجب گر هوس باده و جام است او را
پاکبازی و ره جنت و فردوس نعیم
تا از این هر دو طرف میل کدام است او را
نه کنون است جنید از می سودای تو مست
زآن که سرمستی از این باده مدام است او را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.