عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
بر من مخند بخت که این جای خنده نیست
تا غایبی ز چشم من ای پادشاه حسن
بی تو چه محنت است که بر جان بنده نیست
گلگون اشک راندم و در تو نمیرسم
با آنکه هیچ اسب بدینسان دونده نیست
بر من بلا شده است زبانهای دشمنان
ما را بلای عشق تو تنها بسنده نیست
ناصر ز تو جدا نشود گر شود هلاک
جان کندهام ولی دلم از یار کنده نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها درباره عشق و دوری از معشوق صحبت میکند. او به شدت به معشوق وابسته است و دوری از او را مرگبار میداند. شاعر میگوید که حتی اگر جسمش از معشوق دور باشد، دلش هرگز از او جدا نمیشود و در برابر بلاها و دشنامهای دیگران، عشق به معشوق را کافی میداند. او تأکید میکند که در غیاب معشوق، هیچ چیز نمیتواند او را شاد کند و درد دوری از او برایش بسیار سنگین است.
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن به کسی که از او دور هستی، روح را بیزنده میکند. پس بر من نخورید که در این اوضاع، جایی برای خنده وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی تو از نظرم غایبی، ای پادشاه زیبایی، نبودنت چه درد و رنجی بر جان من میآورد که واقعا برایم سنگین است.
هوش مصنوعی: با اشکهای گلگون، تلاش میکنم به تو برسم، اما با وجود این، هیچ اسبی به این اندازه سریع نیست که بتواند به تو برسد.
هوش مصنوعی: مشکلات و مصیبتهای زیادی بر من نازل شده است. دشمنان ما فقط با زبانهایشان علیه ما میگویند، ولی درد و غم ناشی از عشق تو به تنهایی کافی نیست.
هوش مصنوعی: ناصر هرگز از تو جدا نخواهد شد، حتی اگر جانم به خطر بیفتد. من خود را از او جدا کردهام، اما دلم همچنان به او وابسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست
یعنی پر شکسته به جایی رسنده نیست
عمریست موج گوهر ما آرمیده است
نبض نگه به دیده حیران جهنده نیست
افتادهایم در قدم رهروان بس است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.