به دل رسید بشارت که دلستان آمد
چو مه به منزل و چون گل به بوستان آمد
فراز خنگ فلک آفتاب قلعه نشین
کشید تیغ و بر آفاق کامران آمد
همین که دیدمش از دور، همچو جان عزیز
نداشت طاقت دوری تنم به جان آمد
خدنگ غمزه که جست از کمان ابرویش
دلم نشانهٔ او بود، بر نشان آمد
به پیش سرو روانش چو نارون شد سرو
بسی شکست که بر سرو ناروان آمد
چو آفتاب بسوزد ز تاب عالم را
مگر به سایهٔ عدل خدایگان آمد
چزاغ چشم سلاطین جلال دین هوشنگ
که شمع دودهٔ دارا و اردوان آمد
گرفت همچو منوچهر تخت شروان را
به گلستان شماخی چو اخستان آمد
از آن زمان که به پایش رکاب سر بنهاد
عزیمتش چو صبا مطلق العنان آمد
طواف کل طوایف بگرد سُدهٔ اوست
که چون حریم حرم مهبط امان آمد
ز گوهرست که برهان قاطع تیغش
برهنه در صف هیجا به امتخان آمد
شکست فرق عدو را به گرز خودشکن
که حملهٔ سبک این بر آن گران آمد
چنان ضعیف شد آئین ظلم از عدلش
که گرگ در رمه با قوت شبان آمد
به عهد معدلتش باد در کمند افتاد
به دور دولت او زور بر کمان آمد
ایا شهی که گل عدل و سوسن دانش
ز باغ دولت تو تازه در جهان آمد
گلی ز غنچهٔ پیکان تو شکفت در رزم
که بار و برگ بر او شاخ ارغوان آمد
مهی ز پرتو جام شما نمود به بزم
که خون قلب اسد در دلش روان آمد
میان خیل تو هرکس که نیست چون مرکز
چو خط ز دایرهٔ امن بر کران آمد
مخالف تو که سر میکشید همچو علم
کرانه کرد و تیغ تو در میان آمد
جزای آنکه چو موی از تو روی برتابد
چو زلف بر رخ پرچم سرستان آمد
به راستان که از این در کسی که جست چو باد
چو پرده روی مذلت بر آستان آمد
گل است آنکه به عهد شما دراند جیب
نی است آنکه به دور تو در فغان آمد
سمند تو که فلک را نمیخرد به جوی
جوش ز سنبله و که ز کهکشان آمد
شها به گلشن مدحت هزار دستان شد
ضمیر بنده و در دهر دلستان آمد
بسی جواهر منظوم کلک ناصر را
چو تیغ خسرو منصور بر زبان آمد
اگر به سمع قبولش در آوری چون دُر
چو حلقه بر در امید میتوان آمد
همیشه تا به حساب نجوم در اجرام
گهی مقارنه رفت و گهی قران آمد
قرین بخت تو بادا سعادت دو جهان
که اقتران تو با عمر جاودان آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف ظهور یک پادشاه و عدالت او میپردازد. شاعر با بیان تشبیهات زیبا، صفات مثبت آن پادشاه را از جمله زیبایی، قدرت و عدالتش ستایش میکند. او به خاطر آمدن این پادشاه دلنشین و توانمندی که مشکلات و ظلم را از میان میبرد، شاد و خوشحال است. شاعر به ماجراهای پیروزیهای او و اثرات مثبتش بر جامعه اشاره میکند و عدالت او را همچون سایهای مناسب و آرامشبخش میداند. همچنین، برکت و خوششانسیای را که به خاطر ارتباط با این پادشاه به وجود آمده، مورد ستایش قرار میدهد. در نهایت، شاعر به معنای امید و آیندهای روشن با همراهی این پادشاه اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خبر خوشی به دل رسید که محبوبم مانند ماه به خانهام آمد و مانند گل به باغ گلستان آمده است.
هوش مصنوعی: خورشید از بالای آسمان مانند یک جنگجو بیرون آمد و بر سراسر زمین روشنایی و خوشبختی پخش کرد.
هوش مصنوعی: وقتی او را از دور دیدم، دیگر نتوانستم دوری او را تحمل کنم و احساس کردم که جانم در خطر است.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی چشمان او مانند تیرکی است که از کمان ابروهایش رها میشود و دل من هدف آن شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که سایهی درخت سرو بر زمین افتاد و از بالای سرش گذشت، دیگر سرسبزی و زیبایی خود را از دست داد و به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: وقتی که آفتاب درخشان و سوزان باشد و جهان را تحت تأثیر قرار دهد، تنها با سایهٔ درست و عادلانهٔ خداوند میتوان از آن شدت گرما و تابش در امان ماند.
هوش مصنوعی: چشم سلاطین با جلال و زیبایی دین هوشنگ مانند چراغ درخشان است، در حالی که دارا و اردوان تنها شمعی با دود و ناپایداری هستند.
هوش مصنوعی: مانند منوچهر، تخت شروان را به گلستان شماخی گرفت، مانند اخستان که آمد.
هوش مصنوعی: از وقتی که او پا بر رکاب گذاشت و سفرش را شروع کرد، مانند نسیمی آزاد و بیقید و شرط به راه افتاد.
هوش مصنوعی: بگرد همه گروهها و طوایف او را، چون که مانند حریم حرم، مکانی است امن و مطمئن.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همچون جواهر، تیغی قاطع و بینقص در موقعیتهای سخت و خطرناک از خود دفاع میکند و میتواند در شرایط دشوار امتحان خود را پس بدهد.
هوش مصنوعی: با قدرت و شدتی که به کار گرفته شده، دشمن را به زانو درمیآوریم؛ زیرا حملات ضعیف ما بر او تأثیر سنگینی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: ظلم آنچنان تضعیف شده است که حتی گرگها هم با شجاعت وارد گله میشوند، گویا که شبان قدرتی برای دفاع ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر انصاف و عدالتش در دام افتاد و به دور از قدرتش، فشار و زور بر کمان وارد شد.
هوش مصنوعی: آیا تو پادشاهی هستی که با حکمرواییات، عدالت و علم مانند گلهای زیبا در باغ خوشبختی در دنیا شکوفا شدهاند؟
هوش مصنوعی: یک گل از غنچهٔ تیر تو در میادین نبرد شکفته شد که بر روی آن، شاخههای ارغوانی به بار نشست.
هوش مصنوعی: در میهمانی، ماهی که نور خود را از جام شما میگرفت، نمایان شد و خون قلب شیر در دل او جاری گردید.
هوش مصنوعی: در میان جمعیت تو، هر کسی که شبیه تو نیست، مانند خطی است که از دایرهٔ امن خارج شده و به لبه میرسد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که کسی که با تو دشمنی میکند و سرکشی میکند، مانند دژی مستحکم است، اما در برابر تو و قدرت تو، به راحتی شکست میخورد و سرانجام تو پیروز میشوی.
هوش مصنوعی: کسی که به راحتی از تو روی برگرداند، سزاوار این است که همچون زلفهای پیچیده بر چهرهات سایه افکند.
هوش مصنوعی: به راستی که از این در، کسی که مانند باد در جستوجوست، به راحتی و با بیاعتنایی به پردهی حقارت وارد این مکان میشود.
هوش مصنوعی: گل آن چیزی است که به عهد و پیمان شما وفادار است، اما نی (ساز) آن چیزی است که از دوری شما دچار فریاد و ناله میشود.
هوش مصنوعی: اسپات آنچنان است که آسمان را هم به خود نمیفروشد، چرا که ریشهاش به آب و دشت و کهکشانهای دور برمیگردد.
هوش مصنوعی: ای الهی، در باغ مدح تو هزاران دست به کار آمده و در دنیا دل من برای تو عاشقانه میتپد.
هوش مصنوعی: بسیاری از جواهرات زیبا و ارزشمند، مانند کلمات دلنشین و زیبا که از زبان ناصر میچکد، به اندازهی تیغ خسرو منصور، درخشان و تاثیرگذار است.
هوش مصنوعی: اگر به استقبال او بروی و به او توجه کنی، مانند یک مروارید ارزشمند، میتوانی امیدوار باشی که به درون دلت راه پیدا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: نجوم نشان میدهد که اجرام آسمانی همیشه در حال تغییر موقعیت هستند و گاهی به یکدیگر نزدیک میشوند و گاهی هماهنگ میشوند.
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی خوشبختی دارم که در زندگیات همواره به سعادت و خوشحالی برسی و همراهیات با عمر جاودان به تو برکت دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد
مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران بیش
مکن مکن که غمت سود و دل زیان آمد
چه میکنی به چه مشغولی و چه میطلبی
[...]
از این بشارت خرْم که ناگهان آمد
هزار جان غمی گشته شادمان آمد
گمان بری که سوی جان خستگان فراق
صبا بمژدۀ جانان ز گلستان آمد
که افتاب شریعت بطالع مسعود
[...]
بیا، که بیرخ زیبات دل به جان آمد
بیا، که بیتو همه سود من زیان آمد
بیا، که بهر تو جان از جهان کرانه گرفت
بیا، که بیتو دلم جمله در میان آمد
بیا، که خانهٔ دل گرچه تنگ و تاریک است
[...]
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد
به راه دیدم و گفتم رود به خانه، نرفت
به سویم آمد و اندر میان جان آمد
ندیده بودم و دعوی صبر می کردم
[...]
زآسمان و زمین مژده ناگهان آمد
که آفتاب زمین ماه آسمان آمد
لوای فوج حکومت بقبله گاه رسید
همای اوج سعادت بآشیان آمد
دوجنبش است که از غایت جلالت قدر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.