گنجور

 
 
محتشم کاشانی

آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است

می‌تواند کرد با او آن چه با من کرده است

عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاست

دیده‌ای کان سست عهد امروز روشن کرده است

کرده در چشم رقیب بوم سیرت آشیان

[...]

واقف لاهوری

آنچه از جرم محبت دوست با من کرده است

کافرم کافر اگر دشمن به دشمن کرده است

تا برای غارت آرام من بستی کمر

هر کجا موریست قصد خرمن من کرده است

خامشان را صحبت اهل سخن گویا کند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه