نمی نهم به در باغ خلد پا بی تو
نمایدم به نظر کام اژدها بی تو
ز رفتن تو جنون روی بر من آورده
به کوه و دشت گریزم ز آشنا بی تو
ز دوریی تو اسیرم بکنده زانو
مقید است به زنجیر دست و پا بی تو
ز پشت کلبه من آفتاب می گذرد
رمیده است ز کاشانه ام ضیا بی تو
کنند خنده به ناکامیم گل و غنچه
ز عندلیب به گوشم رسد نوا بی تو
فرو رفتن تو شده غنچه خسپ لاله و گل
نکرده است چمن سینه بر هوا بی تو
ز گریه خانه به سیلاب دادم و رفتم
ز سوز دل زدم آتش به بوریا بی تو
چو سایه از ته دیوار خود نمی جنبم
نمی روم من بیچاره هیچ جا بی تو
بهر زمین که گذارم قدم بسر غلتم
خورم ز گردش افلاک پیش پا بی تو
مرا اگر به تماشای لاله زار برند
بود به دیده من دشت کربلا بی تو
به فکر خواب سرم تا به روز می گردد
شدست بالش من سنگ آسیا بی تو
فراق تو زده آتش به ساکنان چمن
نهاده اند چو گل سینه بر هوا بی تو
به سیدا نظر ای لاله رو نمی سازی
گرفته چهره او رنگ کهربا بی تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ درد فراق و نبود معشوق نوشته شده است. شاعر از عذاب جسمی و روحی ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و احساس میکند که حتی در زیباییهای طبیعت مانند باغ و دشت، بدون او رخوت و بیحالی حاکم است. او به انواع نمادهای طبیعت اشاره میکند و میگوید چگونه غنچهها و گلها نیز بدون وجود معشوق پژمردهاند. شاعر به شدت به اسارت فراق میافتد و زندگیاش را بیمعنا و بدون رنگ توصیف میکند، و در نهایت از محبوبش میخواهد که نگاهی به او بیندازد.
هوش مصنوعی: به باغ بهشت نمیروم، چون تو را ندارم. نمیتوانم لذت واقعی را احساس کنم، چون بدون تو همه چیز مثل جامد و بیزندگی است.
هوش مصنوعی: با رفتن تو، دیوانگی بر من حاکم شده و در کوه و دشت از آشناها فرار میکنم چون بی تو نمیتوانم تحمل کنم.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو در بند و اسیر شدهام و زانوهایم به زنجیرهای دست و پا بسته شدهاند، بدون تو.
هوش مصنوعی: از پشت کلبهام آفتاب میتابد، اما روشنایی آن از کاشانهام رفته و بیتو ناپدید شده است.
هوش مصنوعی: غنچه و گل به خاطر ناکامیام به من میخندند و صدای بلبل بدون تو به گوشم میرسد.
هوش مصنوعی: تو که در دل زمین رفتهای، مانند غنچهای که خوابش برده است، چمن نیز نتوانسته شکوفا شود و سینهاش را به آسمان بر نیاورده است؛ بی تو همه چیز خاموش و خموش است.
هوش مصنوعی: از شدت گریه خانهام را ویران کردم و به همین خاطر ترک کردم و از درد دل، به بوریا (پارچهای که معمولاً برای بافت سبد و بستر استفاده میشود) آتش زدم، چون بدون تو هستم.
هوش مصنوعی: مانند سایهای که از دیوار خود حرکت نمیکند، من نیز بیحرکت و بیجایم. بیتو، هیچجا به جایی نمیروم و احساس ناتوانی میکنم.
هوش مصنوعی: هر جا که پا بگذارم، حس میکنم که در چرخش و مشکلات زمین، بدون تو خیلی از چیزها را از دست میدهم.
هوش مصنوعی: اگر مرا به تماشای گلهای لاله ببرند، در چشم من دشت کربلا بدون تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ناامیدی و دلتنگی خود اشاره میکند. او به فکر خواب و استراحت است اما به دلیل غیبت معشوق، بیدار مانده و خوابش نمیبرد. بالش او، که باید مکانی برای آرامش و خواب باشد، در نبود محبوب به سنگ و زحمت تبدیل شده است. در واقع، او احساس میکند که بیمحبوبی و غم، خواب و آرامش را از او گرفته است.
هوش مصنوعی: دوری تو باعث شده که آتش غم در دلهای ساکنان چمن شعلهور شود. بهگونهای که گلها بدون حضور تو، سینههای خود را به سمت آسمان بلند کردهاند.
هوش مصنوعی: ای لالهرو، به سوی سیده نگاه کن، چرا که بی تو، چهره او رنگ کهربا گرفته و غمگین شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.