گنجور

 
 
رباعی شمارهٔ ۴۳۷ به خوانش بهناز شکوهی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ابوسعید ابوالخیر

آن آتش سوزنده که عشقش لقب‌ست

در پیکر کفر و دین چو سوزنده تب‌ست

ایمان دگر و کیش محبت دگرست

پیغمبر عشق، نه عجم نه عرب‌ست

وطواط

شطرنج وزارت تو فرزین طلبست

کمتر کرم تو واری ذهبست

در پیش تو شاه، رخ نهادم ببساط

از اسب پیاده ماندنم زین سببست

جمال‌الدین عبدالرزاق

باسبلت سبز یارب آن لب چه لبست

یاقوت شکر طعم زمرد سلبست

بر روی منست چشمه آب روان

گرد لب او سبزه دمید این عجبست

هلالی جغتایی

ای سیم‌ذقن، این چه دهان و چه لبست؟

این خال چه خال و این چه زلف عجبست؟

روی تو در آن دو زلف مشکین چه عجب؟

هر روز که هست در میان دو شب‌ست

طالب آملی

می‌رند خوشیست، لیک پرنی ادبست

افیون همه نشاء جلال و غضبست

درویش و حکیم مشرب و بی‌شروشور

آن یارک سبز پوش یعنی عنبست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از طالب آملی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه