گنجور

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیرحسین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۹ نوشته:

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی اهل فکر
میخواستم خواهش کنم از دوستان صاحب نظر که اگر ممکنه معنی این رباعی رو به من هم بگین لطفا
ممنون و متشکرم

 

nabavar در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۹ نوشته:

گرامی امیر حسین
میخوردم باده با بت آشفته
خوابم بربود حال دل ناگفته
بیدار شدم ز خواب مستی دیدم
دلبر شده، شمع مرده ساقی خفته
در حال آشفتگی با صنمی باده نوش میکردم،
هنوز قصه ی دل ناتمام بود که خوابم برد
بیدارشدم و هشیار که دیدم
نگارم رفته ، شمع خاموش شده و ساقی نیز در خواب ناز فرو رفته

 

امیرحسین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۴ نوشته:

ناباور عزیز ممنون از لطفت و معنی ای که کردین
بیتی از حضرت خیام هم مد نظرم هست که اگر شما و دیگر بزرگواران برایم معنا کنند یا برداشتتون رو بگین ممنون میشم
دو بیتی مدنظرم این است

 

امیرحسین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۶ نوشته:

دو بیتی مد نظرم این است:
آنانکه جهان زیر قدم فرسودند
وندر طلبش هر دو جهان پیمودند
آگاه نیم از اینکه ایشان هرگز
زین حال چنانکه هست آگه بودند

 

nabavar در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۰ نوشته:

گرامی امیر حسین
آنانکه جهان زیر قدم فرسودند
وندر طلبش هر دو جهان پیمودند
آگاه نیم از اینکه ایشان هرگز
زین حال چنانکه هست آگه بودند
به نظر می رسد این رباعی به طبع ناباورران خوش است.
گویا به عرفا و جویندگان حقیقت کنایه ای می زند که راهی که می روید ممکن است آن نباشد که در پیِ آنید.
همان است که : ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو می روی به ترکستان است.
مولانا هم می گوید :
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.