گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

به حارسان نکوروی من خطاب کنید

که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید

گهی به خاطر بیگانگان سؤال دهید

گهی دل همه را سخره جواب کنید

و چون شدند همه سخره سؤال و جواب

شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید

دلی که نیست در اندیشه سؤال و جواب

وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید

زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست

دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید

از آن که هر که جز این آب زندگی باشد

سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید

چو زندگی ابد هست اندر آب حیات

به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید

گداز عاشق در تاب عشق کی ماند

به خدمتی که شما از پی ثواب کنید

چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید

نشاید این که شما قصه سحاب کنید

وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد

سپاه قیصر رومی شما حراب کنید

به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور

چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید

که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم

مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید

لوای دولت مخدوم شمس دین آمد

گروه بازصفت قصد آن جناب کنید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.