گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند

مرا جمال تو باید قمر چه سود کند

چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب

چو همرهم تو نباشی سفر چه سود کند

مرا زکات تو باید خزینه را چه کنم

مرا میان تو باید کمر چه سود کند

چو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کار

چو رفت سایه سلطان حشر چه سود کند

چو آفتاب تو نبود ز آفتاب چه نور

چو منظرم تو نباشی نظر چه سود کند

لقای تو چو نباشد بقای عمر چه سود

پناه تو چو نباشد سپر چه سود کند

شبم چو روز قیامت دراز گشت ولی

دلم سحور تو خواهد سحر چه سود کند

شبی که ماه نباشد ستارگان چه زنند

چو مرغ را نبود سر دو پر چه سود کند

چو زور و زهره نباشد سلاح و اسب چه سود

چو دل دلی ننماید جگر چه سود کند

چو روح من تو نباشی ز روح ریح چه سود

بصیرتم چو نبخشی بصر چه سود کند

مرا به جز نظر تو نبود و نیست هنر

عنایتت چو نباشد هنر چه سود کند

جهان مثال درختست برگ و میوه ز توست

چو برگ و میوه نباشد شجر چه سود کند

گذر کن از بشریت فرشته باش دلا

فرشتگی چو نباشد بشر چه سود کند

خبر چو محرم او نیست بی‌خبر شو و مست

چو مخبرش تو نباشی خبر چه سود کند

ز شمس مفخر تبریز آنک نور نیافت

وجود تیره او را دگر چه سود کند

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجید امیری در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۷ نوشته:

این غزل را استاد اسحاق انور به صورت یک مناجات اجرا کرده اند.
پیوند به وبگاه بیرونی=

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۹ نوشته:

چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب
چو همرهم تو نباشی سفر چه سود کند..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سیاوش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۹ نوشته:

چو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کار
چو رفت سایه سلطان ((حشم)) چه سود کند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهرپویا صفار در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۱ نوشته:

درود.

خانم مریم جوزی چند اشتباه فاحش در خواندن این شعر دارند و بسیار متأسف و حتی خشم‌گین هستم که شخصی که بدیهیات شعر و ادب فارسی، از جمله وزن را نمی‌داند، چه طور به خودش جرأت می‌دهد غزل مولانا را بخواند.

لطفاً نه ایشان و نه خوانندگان محترم از در توجیه وارد نشوند و از جایزالخطا بودن و این مسائل سخن بگویند. این جا، جای آزمون و خطا نیست و باید مسلح و مسلط وارد میدان شد.



در مصراع «دلم سحور تو خواهد سحر چه سود کند» سَحور درست است نه سُحور.

 

«نبود» را در مصراع «چو مرغ را نبود سر دو پر چه سود کند» غلط خوانده است، که معنی را هم مختل می‌کند. (نَبُوَد درست است.)

 

در مصراع «چو روح من تو نباشی ز روح ریح چه سود» هر دو «روح» را یک‌سان خوانده است!!! اولی به تلفظ و معنی معروف است، اما دومی، رَوح (rawh) است و به این معانی ضبط‌شده در لغت‌نامه: 1. نسیم ِ باد، باد نرم و خوش‌آیند، نسیم خنک، 2. بوی خوش

جالب آن که «ریح» هم به این هر دو معنی آمده است.

به هر حال تأکید بر روی تلفظ است.

 

اشتباه فاحش دیگر «مُخبَر» است در این مصراع: «چو مخبرش تو نباشی خبر چه سود کند» که آن را «مُخبِر» خوانده است!!!

مُخبَر، یعنی آن چه از خبر می‌دهند، موضوع خبر.

مُخبِر یعنی خبردهنده.

 

و در بیت آخر، مصراع «ز شمس مفخر تبریز آنک نور نیافت» لازم نیست «آنک» را با سکون حرف نون خواند و همان «آن که» درست است، چون در وزن و موسیقی شعر سکته‌ی بدی ایحاد می‌کند. فقط به اجبار وزن باید «آنک» را به سکون حرف نون خواند.

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.