گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد

گر این درخت بخندد از آن بهار چه باشد

وگر به پیش من آید خیال یار که چونی

حیات نو بپذیرد تن نزار چه باشد

شکار خسته اویم به تیر غمزه جادو

گرم به مهر بخواند که ای شکار چه باشد

چو کاسه بر سر آبم ز بی‌قراری عشقش

اگر رسم به لب دوست کوزه وار چه باشد

کنار خاک ز اشکم چو لعل و گوهر پر شد

اگر به وصل گشاید دمی کنار چه باشد

بگفت چیست شکایت هزار بار گشادم

ز بهر ماهی جان را هزار بار چه باشد

من از قطار حریفان مهار عقل گسستم

به پیش اشتر مستش یکی مهار چه باشد

اگر مهار گسستم وگرچه بار فکندم

یکی شتر کم گیری از این قطار چه باشد

دلم به خشم نظر می‌کند که کوته کن هین

اگر بجست یکی نکته از هزار چه باشد

چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق

دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد

انار شیرین گر خود هزار باشد وگر یک

چو شد یکی به فشردن دگر شمار چه باشد

خمار و خمر یکستی ولی الف نگذارد

الف چو شد ز میانه ببین خمار چه باشد

چو شمس مفخر تبریز ماه نو بنماید

در آن نمایش موزون ز کار و بار چه باشد

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حامد زرین قلمی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۳ نوشته:

اصلاحات :
اگر رسم به لب (یار) کوزه وار چه باشد
****
ز (بحر) ماهی جان را هزار بار چه باشد
****
یکی شتر چو نباشد از این قطار چه باشد
*****
دلم به خشم نظر بر زبان عقل نماید
که گر بجست ......
****
انار دانه اگر خود ، هزار باشد و گر یک
****
چو شمس در شب تبریز ، ماه نو بنماید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حامد زرین قلمی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۸ نوشته:

کنار خاک ز اشکم چو جویبار روانم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.