گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید

جز نور بخش کردن خود از قمر چه آید

جز رنگ‌های دلکش از گلستان چه خیزد

جز برگ و جز شکوفه از شاخ تر چه آید

جز طالع مبارک از مشتری چه یابی

جز نقدهای روشن از کان زر چه آید

آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد

وز آب زندگانی اندر جگر چه آید

از دیدن جمالی کو حسن آفریند

بالله یکی نظر کن کاندر نظر چه آید

ماییم و شور مستی مستی و بت پرستی

زین سان که ما شدستیم از ما دگر چه آید

مستی و مستتر شو بی‌زیر و بی‌زبر شو

بی خویش و بی‌خبر شو خود از خبر چه آید

چیزی ز ماست باقی مردانه باش ساقی

درده می رواقی زین مختصر چه آید

چون گل رویم بیرون با جامه‌های گلگون

مجنون شویم مجنون از خواب و خور چه آید

ای شه صلاح دین تو بیرون مشو ز صورت

بنما فرشتگان را تو کز بشر چه آید

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، چهار شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۹ نوشته:

شوربختم که بانو الهام مظفری از ما گویا رنجیدند خواستم نبود که چنین شود باشد که روی کنند به نگاردن دوباره که چشم براه نوشتن همه دوستانیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال قبل، چهار شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

راوق همان باده راوک است که فارسی است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال قبل، چهار شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۲ نوشته:

رواقی گونه ای نگاه فیلسوفانه نیز هست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.