گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید

در خانه خیالت شاید که غم درآید

ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد

شاید که با وجودت در ما عدم درآید

ای غم تو جمع می‌شو کاینک سپاه شادی

تا کیقباد شادان با صد علم درآید

ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرین

آن چنگ پرنوای خالی شکم درآید

آن ساقی الهی آید ز بزم شاهی

وان مطرب معانی اکنون به دم درآید

ای غم چه خیره رویی آخر مرا نگویی

اندر درم درافتی چون او درم درآید

آخر شوم مسلم از آتش تو ای غم

زان کس که جان فزایی او را سلم درآید

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمود اسکندری در ‫۱۸ روز قبل، چهار شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۴ نوشته:

سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید

خاک وجود ما را گرد از عدم برآید

 

از جناب سعدی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.