گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز رویت دسته گل می‌توان کرد

ز زلفت شاخ سنبل می‌توان کرد

ز قد پرخم من در ره عشق

بر آب چشم من پل می‌توان کرد

ز اشک خون همچون اطلس من

براق عشق را جل می‌توان کرد

ز هر حلقه از آن زلفین پربند

پر گردن کشان غل می‌توان کرد

تو دریایی و من یک قطره ای جان

ولیکن جزو را کل می‌توان کرد

دلم صدپاره شد هر پاره نالان

که از هر پاره بلبل می‌توان کرد

تو قاف قندی و من لام لب تلخ

ز قاف و لام ما قل می‌توان کرد

مرا همشیره است اندیشه تو

از این شیره بسی مل می‌توان کرد

رهی دورست و جان من پیاده

ولی دل را چو دلدل می‌توان کرد

خمش کن زان که بی‌گفت زبانی

جهان پربانگ و غلغل می‌توان کرد

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مسعود در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۲ نوشته:

در بیت نهم کلمه دُلدُل، اشاره به نام اسبی از حضرت رسول دارد که امیر مصر به پیامبر اهدا کرده بودند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دکتر معصومه مرادی در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۶ نوشته:

غُل، پُل، قافیه فوق‌العاده سخت است؛ استعاره هایی که به کار رفته هیچ سابقه ای در کتاب ها و دواوین شعرا ندارد. قافیه ا، ایماژها، تصاویر، تشبیهات، تمثیلات و استعاره‌های مولوی فوق‌ العاده است .
قُل شروع خلقت است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.