گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چنان کز غم دل دانا گریزد

دو چندان غم ز پیش ما گریزد

مگر ما شحنه‌ایم و غم چو دزدست

چو ما را دید جا از جا گریزد

بغرد شیر عشق و گله غم

چو صید از شیر در صحرا گریزد

ز نابینا برهنه غم ندارد

ز پیش دیده بینا گریزد

مرا سوداست تا غم را ببینم

ولیکن غم از این سودا گریزد

همه عالم به دست غم زبونند

چو او بیند مرا تنها گریزد

اگر بالا روم پستی گریزد

وگر پستی روم بالا گریزد

خمش باشم بود کاین غم درافتد

غلط خود غم ز ناگویا گریزد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.