گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا

شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا

تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت

نمایی صورتی هر دم چه باحسن و چه بابالا

چو ابرو را چنین کردی چه صورت‌های چین کردی

مرا بی‌عقل و دین کردی بر آن نقش و بر آن حورا

مرا گویی چه عشقست این که نی بالا نه پستست این

چه صیدی بی ز شستست این درون موج این دریا

ایا معشوق هر قدسی چو می‌دانی چه می‌پرسی

که سر عرش و صد کرسی ز تو ظاهر شود پیدا

زدی در من یکی آتش که شد جان مرا مفرش

که تا آتش شود گل خوش که تا یکتا شود صد تا

فرست آن عشق ساقی را بگردان جام باقی را

که از مزج و تلاقی را ندانم جامش از صهبا

بکن این رمز را تعیین بگو مخدوم شمس الدین

به تبریز نکوآیین ببر این نکته غرا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۴ نوشته:

تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت
نمایی صورتی هر دم، چه باحسن و چه با بالا!..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۶ نوشته:

نکات زیبائی اینجاست یکی‌ آنکه عشق ساقی است و همیشه جام ویژه‌ای و مستی خاصی‌ به ما می‌‌بخشد یعنی‌ عشق، حسی در انسان ایجاد می‌‌کند که بدون آن چنین حسی در ما غایب است و باید از باده و بنگ کمک بگیریم تا اندکی مستی و روانی‌ را تجربه کنیم و یا دامن موفقیت را به هر قیمت به چسبیم و با حاکمیت و زد و بند‌های گاه شرم آور آن به سازیم و همه چیز را توجیه کنیم و یا به سواد علمی‌ خود خوش باشیم و به زندگی‌ خانوادگی خود به بالیم و همواره با ترس دعا کنیم که خداوند شر و بیماری و بلا را از ما دور کند
در عشق ویژه جلال دین، انسان نه به موفقیت‌های زمینی (پایین و پست) توجه خاصی‌ دارد نه به آسمان و خدا (بالا) که برکت و امنیت برای ما بیاورد بلکه آتشی است که چون گلستان است و همه چیز را می‌‌سوزاند و از جنس خود می‌‌کند و هر لحظه به آن افزوده می‌‌شود و جان ما را نیز می‌‌افزاید و یک جان ما را به صد جان مبدل می‌‌کند و شادی و خرمی و مستی همیشگی‌ می‌‌بخشد زیرا بیرون از صورت است و از جنس جسم نیست و هرگز از بین نمی رود و از طریق جلال دین به همه جا این آتش گسترده می‌‌گردد و در اخر معین می‌‌کند که بی‌ حضور شمس نیز این عشق جریان دارد زیرا او سر چشمه آن است چه با صورت و چه بی‌ صورت
مسلما ما در معرض چنین آتشی نبوده ایم ولی از حرارت آن بهره می‌‌بریم و زندگی‌ ما را رنگ ویژه‌ای می‌‌بخشد در عین حال که به زندگی‌ و مقدسات ما هم آسیبی نمی زند چون او معشوق هر نوع تقدسی است چون این عشق را دو انسان آفریده ا‌ند و این آتش از جنس انسان است و میان آدمیان گل می‌‌اندازد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.