گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود

چو جان بهر نظر باشد روان بی‌نظر چه بود

نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید

سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود

مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی

کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود

بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو

که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود

ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست

سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود

جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی

در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود

دو سه سطرست که می‌خوانی ز سر تا پا و پا تا سر

دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود

چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل

به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.. در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۶ نوشته:

سفر از خویشتن باید..

 

خاموش در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۷ نوشته:

ﺳﺮ ﺍﺯ ﺑﻬﺮِ ﻫﻮﺱ ﺑﺎﯾﺪ، ﭼﻮ ﺧﺎﻟﯽ ﮔﺸﺖ ﺳﺮ ﭼﻪ ﺑْﻮَﺩ؟
ﭼﻮ ﺟﺎﻥ ﺑﻬﺮِ ﻧﻈﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﺭﻭﺍﻥِ ﺑﯽ‌ﻧﻈﺮ ﭼﻪ ﺑْﻮَﺩ؟
(ﻣﻮﻟﻮﯼ، ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺷﻤﺲ، ﻏﺰﻝ ﺷﻤﺎﺭﻩ 590)
ﺳَﺮِ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻌﻘﻞ، ﺗﻔﮑﺮ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﺍﻭﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﺳَﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻧﻤﯽ‌ﺧﻮﺭﺩ. ﺗﻌﺮﯾﻔﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺍﺯ ﺳَﺮ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﺑﯿﻨﯽ ﻣﯽ‌ﺭﺳﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﻧﻮﻉ ﺳَﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐُﻨﯿﻢ:
ﺍﻟﻒ – ﺍﻭﻝ ﺳَﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﻮﺱ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﻫﻢ‌ﻫﻮﯾﺖ‌ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺳَﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﯿﻨﮏ ﻫﻢ‌ﻫﻮﯾﺖ‌ﺷﺪﮔﯽ‌ﻫﺎﯾﺶ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﺪ، ﺳَﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺴﻢ‌ﻫﺎ، ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﺟﺴﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺟﺴﻢ‌ﻫﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﺵ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻨﺪ، ﻣُﺪﺍﻡ ﭼﺸﻢِ ﺩﻝِ ﻫﻢ ﻫﻮﯾﺖ ﺷﺪﻩ‌ﺍﺵ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﺪ. ﻣﺪﺍﻡ ﺣﻮﻝ ﻣﺤﻮﺭ ﺁﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ، ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻨﺪ، ﻫَﻮﺱ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻫَﻮﺱ ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻫَﻮﺱ ﭘﻮﻝ، ﻫَﻮﺱ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻫﻮﯾﺖ ﺍﺳﺖ. ﻫﻮﺳَﺶ ﻫَﻮﺱ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺳﺖ! ﺍﯾﻦ ﺳَﺮ ﺟﺎﻧﯽ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‌ﻫﺎﯾﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ‌ﺳﺎﺯﺩ، ﮐﻢ ﺷﺪﻥ ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﻃﻠﺒﺪ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ، ﮔﻮﯾﯽ ﺯﻧﺪﯾﮕﯽ‌ﺍﺵ ﮐﻢ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﻥ‌ﻫﺎ ﺍﻭﺭﺍ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯽ‌ﺳﺎﺯﺩ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ «ﺟﺎﻥِ ﻣﻦِ‌ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ». ﺑﺎ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﺟﺴﻤﯽ، ﺑﺎ ﺩﯾﺪ ﻫﻢ‌ﻫﻮﯾﺖ‌ﺷﺪﮔﯽ‌ﻫﺎ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﯽ ﻋﻘﻞ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳَﺮِ ﻣﻦِ‌ﺫﻫﻨﯽ ﻭ ﺟﺎﻥِ ﻣﺎ، ﺟﺎﻥِ ﻣﻦِ‌ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ. ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﺍﺯ ﺳَﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﺪ:
ﺏ - ﺳَﺮﯼ ﮐﻪ ﺳَﺮِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﻫﻮﺳﺶ، ﻫﻮﺱ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻫﻮﺱِ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﺳَﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﮔﺮﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ، ﻓﮑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﺎﺯﺩ، ﺑﺎ ﻓﮑﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻮﯾﺖ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ، ﺑﺎ "ﺍﻟﮕﻮﯼ ﻣﺎﻝِ ﻣﻦ" ﻣﯽ‌ﺗﺎﺯﺩ، ﺩﺭ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻭ ﻓﮑﺮ‌ﻫﺎ ﮔﻢ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﮏ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﮐﺰﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺮﺵ ﻫَﻮﺱ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻫَﻮﺱ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ. ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺍﺯﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖ ﺩﺭﺁﻣﺪﻥ ﻭ ﺑﯿﻨﻬﺎﯾﺖ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﺩﯾﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﻈﺮ، ﺑﺎ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﺪ، ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﺟﺴﻤﯽ ﺑﻪ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﻧﻈﺮ ﯾﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ‌‌ﺷﻮﺩ، ﻋﯿﻨﮏ‌ﻫﺎﯼ ﻫﻢ ﻫﻮﯾﺖ ﺷﺪﻩ‌ﺍﺵ ﺭﺍ ﯾﮑﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﺪﮔﺎﻥ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ، ﺟﺎﻥِ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ. ﺭﯾﺸﻪ‌ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭﺻﻞ ﺍﺳﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﻣﺮﺗﻌﺶ ﺍﺳﺖ.
ﺧﻼﺻﻪ‌ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ 780 ﮔﻨﺞ‌ﺣﻀﻮﺭ
پیوند به وبگاه بیرونی

 

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۵ نوشته:

عرفان جلال دین عرفان شکار معنی های نو و تازه است که با حضور شمس پیدا میشود، از اینرو این غزل که معنی تازه ای ندارد و تکرار مفاهیم عرفان کلاسیک است که سعی در تقویت حس خدا نگری و تعریف از عقل کلی میکند بصورت مکتب و آموزش سنتی، میتواند از غزل های اولیه و پیش از ملاقات شمس محسوب شود

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.