گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج

تا رو نماید مرهمش کالصبر مفتاح الفرج

چندان فروخور آن دهان تا پیشت آید ناگهان

کرسی و عرش اعظمش کالصبر مفتاح الفرج

خندان شو از نور جهان تا تو شوی سور جهان

ایمن شوی از ماتمش کالصبر مفتاح الفرج

باری دلم از مرد و زن برکند مهر خویشتن

تا عشق شد خال و عمش کالصبر مفتاح الفرج

گر سینه آیینه کنی بی‌کبر و بی‌کینه کنی

در وی ببینی هر دمش کالصبر مفتاح الفرج

چون آسمان گر خم دهی در امر و فرمان وارهی

زین آسمان و از خمش کالصبر مفتاح الفرج

هم بجهی از ما و منی هم دیو را گردن زنی

در دست پیچی پرچمش کالصبر مفتاح الفرج

اقبال خویش آید تو را دولت به پیش آید تو را

فرخ شوی از مقدمش کالصبر مفتاح الفرج

دیویست در اسرار تو کز وی نگون شد کار تو

بربند این دم محکمش کالصبر مفتاح الفرج

دارد خدا خوش عالمی منگر در این عالم دمی

جز حق نباشد محرمش کالصبر مفتاح الفرج

خامش بیان سر مکن خامش که سر من لدن

چون می‌زند اندرهمش کالصبر مفتاح الفرج

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عبدالستار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۴۱ نوشته:

با سلام
در مصرع اول بیت دوم،
«چندان فروخور اندهان» صحیح است.
اندهان جمع انده (اندوه) است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۰ نوشته:

در غم او یعنی‌ در آروزی او که به معشوق مربوط است
اندوه به این جهان و مسائل آان بر میگردد
در آان یکی‌ باید غرق شد و فرو رفت و این را باید فرو خورد و نابود کرد
وگرنه به خشم و کینه تبدیل میشود و سینه را تار میکند و آیینه ات کار نمیکند
جهان غیر از نور دیدنی یک نوری دارد که شادی میاورد و اندوه و ماتم آان را بی‌ اثر میکند
بسیاری از این غم‌ها به همان رابطه زن و مرد و بطور کلی‌ انسان‌ها بر میگردد
این رابطه‌ها عشق را آلوده میکند در حالیکه عشق باید مستقل از روابط رشد کند
این روابط ما و من را برجسته میکند که همچون دیوی جلوی پیشرفت و تعالی را میگیرد
آسمان از خودش نمیگوید بنابراین همه چیز را در خود دارد
ما هم خیلی‌ چیز‌ها در کنار خود داریم که بیهوده کنار ما قرار نگرفته اند
بلکه تا ما را در راه شکوه و گشایش هدایت کنند که نام این راه صبر است
که یک راز است نه‌ برای بیان بلکه برای بکار بردن. همین راز اگر فقط برای حرف زدن
باشد با راز‌های برتری خنثی و بی‌ اثر میگردد
پیدایش انسان از همین راه صبر صورت گرفته است که سود بردن طبیعت از آنچه
در اختیار داشته بدون هیچ طرحی از خود است، رازی بزرگ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شاپرک در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۷ نوشته:

چندان فرو خور آن دهان درسته و منظور لب فرو بستن و سکوت کردن است که در پس آن جهان خود را به ما نشان میدهد.یعنی در اصل ما در پس سکوت بهتر میتوانیم اسرار عالم را دریابیم..
حرافی انسان را از تفکر کردن باز میدارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ نوشته:

جز حق نباشد محرمش..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید علی حسنی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۷ نوشته:

مولانا در این شعر صبر را توصیه می کند، ولی منظورش از صبر در هر حالتی نیست، یعنی منظور این نیست، که ما با خشم،غم،ترس، کینه،غرور،حسادت،و....،خلاصه انواع واکنش ها و احساس ها،، و فرض ،خرافات و توهمات تصمیم بگیریم و منتظر باشیم یا صبر کنیم تا تصمیمات ما نتیجه بدهد و به هدف برسیم،، بلکه منظور این است که صابر بایست در حالت هویت اصلی باشد، و از این هویت دور نشود، در غم این حالت فرو رود،و این حالت بخشی از زندگی او شود، با حفظ خود در این حالت صبر کند، تا بتدریج تصمیمات او نتیجه بدهد، و هدف خلقت او محقق شود،

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.