گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کیست که او بنده رای تو نیست

کیست که او مست لقای تو نیست

غصه کشی کو که ز خوف تو نیست

یا طربی کان ز رجای تو نیست

بخل کفی کو که ز قبض تو نیست

یا کرمی کان ز عطای تو نیست

لعل لبی کو که ز کان تو نیست

محتشمی کو که گدای تو نیست

متصل اوصاف تو با جان‌ها

یک رگ بی‌بند و گشای تو نیست

هر دو جهان چون دو کف و تو چو جان

کف چه دهد کان ز سخای تو نیست

چشم کی دیدست در این باغ کون

رقص گلی کان ز هوای تو نیست

غافل ناله کند از جور خلق

خلق به جز شبه عصای تو نیست

جنبش این جمله عصاها ز توست

هر یک جز درد و دوای تو نیست

زخم معلم زند آن چوب کیست

کیست که او بند قضای تو نیست

همچو سگان چوب تو را می‌گزند

در سرشان فهم جزای تو نیست

دفع بلای تن و آزار خلق

جز به مناجات و ثنای تو نیست

بشکنی این چوب نه چوبش کمست

دفع دو سه چوب رهای تو نیست

صاحب حوت از غم امت گریخت

جان به کجا برد که جای تو نیست

بس کن وز محنت یونس بترس

با قدر استیزه به پای تو نیست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۵ نوشته:

از غزل های پیش از ملاقات شمس و پیدایش فرهنگ و رازورزی نوین جلال دینی است و متعلق به عرفان کلاسیک است

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.