گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست

به بام چند برآیی و خانه را چه شدست

فسرده چند نشینی میان هستی خویش

تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست

بگرد آتش عشقش ز دور می‌گردی

اگر تو نقره صافی میانه را چه شدست

ز دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی

جمال یار و شراب مغانه را چه شدست

اگر چه سرد وجودیت گرم درپیچید

به ره کنش به بهانه بهانه را چه شدست

شکایت ار ز زمانه کند بگو تو برو

زمانه بی‌تو خوشست و زمانه را چه شدست

درخت وار چرا شاخ شاخ وسوسه‌ای

یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدست

در آن ختن که در او شخص هست و صورت نیست

مگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدست

نشان عشق شد این دل ز شمس تبریزی

ببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پونه در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۴ نوشته:

سلام میخواستم مفهوم این غزل رو بدونم واگ میشه تفسیرش رو بگید?:)

 

پونه در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۵ نوشته:

سلام میخواستم تفسیرومفهوم کلی این غزل رو بدونم?:)

 

مهدی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۱۸ نوشته:

سلام
سرکار بانو پونه
صدالبته تفسیر و تعبیر غزلی از حضرت مولانا با آنهمه پیچیدگی ذهن آن بزرگوار که گاه به خصوص در داستانهای مثنوی به شکل مکالمات و مباحثات جلوه می کند کار آسانی نیست و صدالبته در یک حاشیه نویسی کوتاه شاید اصلا ممکن نباشد.
اما جهت اشاره به مفهوم کلی غزل آنطور که پرسیده بودید؛ دیدگاه و درک شخصی خود را می توانم اینطور بیان کنم:
کلیت غزل در تحریص و تشویق مخاطب به درک و آشنایی با بطون و عمق معانی دینی و عرفانی است. مولانا اصولا در وادی خداشناسی و خداپرستی دلیر است و دلیری را می ستاید.
عشق اول سرکش و خونی بود
تا گریزد آن که بیرونی بود
در این غزل نیز ؛ مولوی در یکایک ابیات ما را به دلیری فرامیخواند و از تن آسایی و ترس پرهیز می دهد.
در دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی؟
می بینید که حضرت خداوندگار غم و اندیشه (اندیشه اینجا بیشتر به معنای فکر و خیال و دلواپسی برای امور روزمره است و نه به معنای تفکر در معنای متعالی آن) را درد شراب زندگی (درد لای و بخش بدطعم شراب است) می داند و دلیرانه جستجوی حقیقت (جمال یار) و پرستش او به یگانگی راستین (شراب مغانه) را توصیه می کند.
سایر ابیات نیز به همین منوال روزمره گی ؛ دنیا اندیشی و ترس از ورود به وادی پرستش حق را در برابر دلیری و شادمانه دل به دریا زدن مینهد و پرواضح است داوری حضرت مولانا کدام شیوه را برتر می نهد:
فسرده چند نشینی میان هستی خویش
تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست
شادکام و تندرست باشید

 

پونه در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۴ نوشته:

بسیار بسیار ممنون :)

 

محسن در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۲ نوشته:

پیام کلی (شاه بیت) شعر به گمان من بیت دوم آن است که میگوید:
«فسرده چند نشینی میان هستی خویش؟
تنور آتش و عشق و زبانه را چه شده است؟»
که البته معنیش هم واضح هست. به نظر میاد تفسیر بقیه ابیات شعر هم در راستای همین قالب کلی شاه بیت میگنجه. یعنی از خستگی و خمودگی و روزمرگی درآمدن و به همه مفاهیم دنیا و زندگی از پنجره عشق و اشتیاق نگاه کردن.
در همین راستا و در اوج مثبت اندیشی بر افرادی که دایم از زندگی مینالند میتازد ("شکایت ار ز زمانه کند بگو تو برو!") و میگوید مشکل همین آدمها هستند و مگر زمانه چه مشکلی داره؟ ("زمانه بی تو خوشست و زمانه را چه شده است").
نکته آخر که پند نسبتا متفاوتی (و البته در همان راستای کلی) میدهد خطاب به انسانهای دمدمی مزاجی است که هدف کلی و واحدی در زندگی ندارند و هر روز از شاخه ای به شاخه دیگر میپرند:
«درخت وار چرا شاخ شاخ وسوسه ای
یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدست»
سبک مغزی اینگونه انسانها رو به سبکی و تنوع شاخه های نوک درخت تشبیه میکنه و البته در مصرع بعد توصیه میکنه مثل تنه درخت واحد و ریشه دار باشیم.

 

همایون در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۱ نوشته:

غزل علاوه بر حرف قافیه 'ه' دارای ردیف 'را چه شدست' است که معانی مختلف دارد جایی به معنی چی شده و اگر سئوالی ادا شود جایی به معنی چیزی نشده و جایی به معنی کجا رفته است و جایی هم به کجا رسیده است معنی میدهد
به نظر در ابتدای آشنایی با شمس سروده شده و حالت نصیحت گونه دارد و از غزل های متوسط است برخلاف آنکه از آتش و گرما می گوید خیلی غزل آتشینی نیست و هنوز حال و هوای شعر سازی گذشته را دارد و هنوزباه صلابت غزل های پس از غیبت شمس فاصله دارد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.