گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست

به چنگ و تنتن این تن نهاده‌ای گوشی

تن تو توده خاکست و دمدمه ش چو هواست

هوای نفس تو همچون هوای گردانگیز

عدو دیده و بیناییست و خصم ضیاست

تویی مگر مگس این مطاعم عسلین

که زامقلو تو را درد و زانقلوه عناست

در آن زمان که در این دوغ می‌فتی چو مگس

عجب که توبه و عقل و رأیت تو کجاست

به عهد و توبه چرا چون فتیله می‌پیچی

که عهد تو چو چراغی رهین هر نکباست

بگو به یوسف یعقوب هجر را دریاب

که بی ز پیرهن نصرت تو حبس عماست

چو گوشت پاره ضریریست مانده بر جایی

چو مرده‌ای‌ست ضریر و عقیله احیاست

به جای دارو او خاک می‌زند در چشم

بدان گمان که مگر سرمه است و خاک و دواست

چو لا تعاف من الکافرین دیارا

دعای نوح نبیست و او مجاب دعاست

همیشه کشتی احمق غریق طوفان‌ست

که زشت صنعت و مبغوض گوهر و رسواست

اگر چه بحر کرم موج می‌زند هر سو

به حکم عدل خبیثات مر خبیثین راست

قفا همی‌خور و اندرمکش کلا گردن

چنان گلو که تو داری سزای صفع و قفاست

گلو گشاده چو فرج فراخ ماده خران

که کیر خر نرهد زو چو پیش او برخاست

بخور تو ای سگ گرگین شکنبه و سرگین

شکمبه و دهن سگ بلی سزا به سزاست

بیا بخور خر مرده سگ شکار نه‌ای

ز پوز و ز شکم و طلعت تو خود پیداست

سگ محله و بازار صید کی گیرد

مقام صید سر کوه و بیشه و صحراست

رها کن این همه را نام یار و دلبر گو

که زشت‌ها که بدو دررسد همه زیباست

که کیمیاست پناه وی و تعلق او

مصرف همه ذرات اسفل و اعلاست

نهان کند دو جهان را درون یک ذره

که از تصرف او عقل گول و نابیناست

بدانک زیرکی عقل جمله دهلیزیست

اگر به علم فلاطون بود برون سراست

جنون عشق به از صد هزار گردون عقل

که عقل دعوی سر کرد و عشق بی‌سر و پاست

هر آنک سر بودش بیم سر همش باشد

حریف بیم نباشد هر آنک شیر وغاست

رود درونه سم الخیاط رشته عشق

که سر ندارد و بی‌سر مجرد و یکتاست

قلاوزی کندش سوزن و روان کندش

که تا وصال ببخشد به پاره‌ها که جداست

حدیث سوزن و رشته بهل که باریکست

حدیث موسی جان کن که با ید بیضاست

حدیث قصه آن بحر خوشدلی‌ها گو

که قطره قطره او مایه دو صد دریاست

چو کاسه بر سر بحری و بی‌خبر از بحر

ببین ز موج تو را هر نفس چه گردشهاست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۴ نوشته:

مصرف به عربی یعنی بانک، و به فارسی یعنی گساردن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۶ نوشته:

پوز یا پوزه فارسی است و زفر هم فارسی یعنی همان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۷ نوشته:

فرد فارسی است و به عربی رفته و فردم یعنی نخست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۲ نوشته:

سم الخیاط در قران کریم امده و مثال کار انجام نشدنی است و حضرت عیسا روح الله هم برای پولدارها مثلی اورده که اگراز سوراخ سوزن گذر کردند که همان سم الخیاط است پولدارها به بهشت می روند، البته بعد ها نام یکی از دروازه های بیت المقدس سم الخیاط شد که پولدارها با گذر از ان راست می رفتند بهشت !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسعود در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۶ نوشته:

ببخشید ی سوال داشتم نمسدونستم کجا میشه پرسید کسی اینجا میدونی لغت فرگاد چه معنی میده؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین افشار در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۲ نوشته:

درود
مَصرِف در بیت نوزدهم بدین معنی ست:
صرف . [م َ رِ ] (ع اِ) محل بازگشت . (ناظم الاطباء). جای بازگشت . (منتهی الارب ). معدل . (یادداشت مؤلف ). || جای گریز. (ترجمان القرآن جرجانی ص 89). || خلاص و رهایی از بدبختی . (ناظم الاطباء). ج ، مصارف . (از لغت نامه دهخدا)
بدرود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین افشار در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۱ نوشته:

درود
صورت نوشتاری صحیح بیت چهارم و معنی آن به این قرارست:
تویی مگر مگس این مطاعم عسلین
که ز امقلو تو را درد و ز انقلوه عناست
(حرف ز جدا از دو کلمه بعدش است و مخفف از)
مطاعم: خوراک ها، خوردنی ها
امقلوه: بگیریدش
انقلوه: بیرونش آورید یا بیاندازید
اعنا: رنج، درد
در این بیت، مولانا عناصری از این حدیث را در هم آمیخته است:
"اذا وقع الذباب فی اناء احدکم، فامقلوه ثم انقلوه، فی احد جناحیه سم و فی الاخر شـفاء" (جامع الصغیر 137/1) *
به برگردان خودم (اگر اشتباه ست لطفا تصحیح بفرمایید):
"هنگامی که مگسی در بشقابتان افتاد بگیرید و بیرون آوریدش، در یک بالش زهری و در دیگری درمان ست."
بدرود
* دکتر بدریه قوامی، "تلقّی هنری مولوی از قرآن و حدیث در کلیات شمس"، فصلنامه علمی پژوهشی زبان و ادب فارسی-دانشکده ادبیات و زبان های خارجی دانشگاه آزاد اسلامی سنندج، سال چهارم، شماره 12، پاییز 91.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۹ نوشته:

اگر این غزل به جلال دین منسوب است حتما از غزل‌های پیش از ملاقات با شمس است و ارزش عرفانی جلال دین پس از شمس و تحول بنیادین او را ندارد و بیشتر به مذاق اهل مذهب می‌‌نشیند و خوششان می‌‌آید نه دوستان حقیقی‌ جلال دین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جواد در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۹ نوشته:

در بیت " که کیمیاست پناه وی و تعلق او/ مُصَرِف همه ذرات اسفل و اعلاست" کلمه "مُصَرِّف" بر وزن مُعلّم، اسم فاعل از تصریف به معنای مدیریت کردن و همچنین ایجاد تغییر و تحول در امور است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.