گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز آفتاب سعادت مرا شراباتست

که ذره‌های تنم حلقه خراباتست

صلای چهره خورشید ما که فردوسست

صلای سایه زلفین او که جناتست

به آسمان و زمین لطف ایتیا فرمود

که آسمان و زمین مست آن مراعاتست

ز هست و نیست برون‌ست تختگاه ملک

هزار ساله از آن سوی نفی و اثباتست

هزار در ز صفا اندرون دل بازست

شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست

حیات‌های حیات آفرین بود آن جا

از آنک شاه حقایق نه شاه شهماتست

ز نردبان درون هر نفس به معراجند

پیاله‌های پر از خون نگر که آیاتست

در آن هوا که خداوند شمس تبریزیست

نه لاف چرخه چرخ‌ست و نی سماواتست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هنگامه حیدری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۹ نوشته:

در بیت دوم می فرماید:
صلای چهره خورشید ما که فردوس است
صلای سایه ی زلفین او که جناتست
زلفین: زلفین . [ زُ ](اِ) زرفین است و آن حلقه ای باشد که بر صندوق و چهارچوب در خانه نصب کنند. (برهان ) (آنندراج ). به همان معنی زورفین است . (از انجمن آرا). زنجیر. (غیاث اللغات ). زرفین و زنجیر چهارچوبه ٔ در و صندوق و جز آن . (ناظم الاطباء). زرفین . زفرین . زولفین . زوفرین . اوستا «زفرن » . حلقه ای باشد که برچهارچوب در و صندوق نصب کنند و چفت یا زنجیر را بدان اندازند. (فرهنگ فارسی معین ). در خراسان حلقه ٔ در را «زلفین » و «زلفی » و زنجیره ٔ آن را زنجیر گویند، در کابلی «زولفی » ، پشتو «زلپی »، شهمیرزادی «زلفین ». (حاشیه ٔ برهان چ معین ) . رزه که در چفت در آید. دلیل اینکه این لکه زورفین است نه تثنیه ٔ زلف : زرفن صُدَغه ُ؛ همچو زنجیر ساخت زلف را، مولدة مأخوذة من الزرفین . (منتهی الارب ). گیسو و زلف معشوق را بدان تشبیه کنند

 

ترگل بهاری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۹ نوشته:

واژهٔ زلفین در ادبیات فارسی فراوان به کار رفته است از رودکی و فردوسی گرفته تا آخر. این واژه در عربی وجود ندارد، شاید از ریشهٔ عربی نباشد. تسامحی که به وجود آمده است این است که پنداشته شده است که زلفین به صیغهٔ تثنیهٔ عربی است یعنی دو زلف. لغت‌نامه نویسان فارسی که در دورهٔ تیموریان هند و یا صفویه در ایران فرهنگ‌های متعددی نوشته‌اند، متوجهٔ این مشکل شده‌اند ولی استدلال آن‌ها در بارهٔ ریشهٔ واژه و ارتباط دادن آن به زِلف zelf قانع کننده نیست، لغت‌نامه دهخدا جامع تمام هذیان های لغت‌ نامه های قبلی است، به این معنی که همهٔ اشتباهات آن‌ها را به شکل خام جمع‌آوری کرده است و گاه خود نیز بر آن افزوده است .
گذشته از اینکه این واژه در ادبیات و شعر به کار رفته است اصطلاحی صوفیانه است که بحث فراوان آن در کتاب‌های صوفیان آمده است.
ولی در بیت دوم این غزل شایان توجه است که در اینجا زلفین در تناسبی با اصطلاح قرآنی هم آورده شده است. به این نمونه‌ها توجه کنید:
(1) وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ﴿التکویر: 13﴾  
(2) وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿الشعراء: 90﴾  
(3) وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ ﴿ق: 31﴾  
زَلَف در عربی به معنی نزدیکی، نزدیک بودن، نزدیک آوردن است .

 

نادر.. در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۰ نوشته:

هزار در ز صفا اندرون دل بازست
شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.