گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای گشته ز شاه عشق شهمات

در خشم مباش و در مکافات

در باغ فنا درآ و بنگر

در جان بقای خویش جنات

چون پیشترک روی تو از خود

بینی ز ورای این سماوات

سلطان حقایق و معانی

وز نور قدیم چتر و رایات

چون گشت عیان مجو کرامت

کز بهر نشان بود کرامات

تا ساحل بحر سیل پیداست

چون غرقه شود کجاست هیهات

ما مات تویم شمس تبریز

صد خدمت و صد سلام از مات



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

وفایی نوشته:

بیت آخر :
ما مات توایم شمس تبریز

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.