گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در شهر شما یکی نگاریست

کز وی دل و عقل بی‌قراریست

هر نفسی را از او نصیبیست

هر باغی را از او بهاریست

در هر کویی از او فغانیست

در هر راهی از او غباریست

در هر گوشی از او سماعیست

هر چشم از او در اعتباریست

در کار شوید ای حریفان

کاین جا ما را عظیم کاریست

پنهان یاری به گوش من گفت

کاین جا پنهان لطیف یاریست

او بد که به این طریق می‌گفت

کز تعبیه‌هاش دل نزاریست

او بود رسول خویش و مرسل

کان لهجه از آن شهریاریست

نوحست و امان غرقگانست

روحست و نهان و آشکاریست

گرد ترشان مگرد زین پس

چون پهلوی تو شکرنثاریست

گرد شکران طبع کم گرد

کان شهوت نیز برگذاریست

این جا شکریست بی‌نهایت

این جا سر وقت پایداریست

خاموش کن ای دل و مپندار

کو را حدیست یا کناریست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان