گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست

تا روز بر دیوار ما بی‌خویشتن سر می‌زده‌ست

چرخ و زمین گریان شده وز ناله‌اش نالان شده

دم‌های او سوزان شده گویی که در آتشکده‌ست

بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تب

چاره ندارد در زمین کز آسمانش آمده‌ست

چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت او

دستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعده‌ست

صفراش نی سوداش نی قولنج و استسقاش نی

زین واقعه در شهر ما هر گوشه‌ای صد عربده‌ست

نی خواب او را نی خورش از عشق دارد پرورش

کاین عشق اکنون خواجه را هم دایه و هم والده‌ست

گفتم خدایا رحمتی کرام گیرد ساعتی

نی خون کس را ریخته‌ست نی مال کس را بستده‌ست

آمد جواب از آسمان کو را رها کن در همان

کاندر بلای عاشقان دارو و درمان بیهدست

این خواجه را چاره مجو بندش منه پندش مگو

کان جا که افتادست او نی مفسقه نی معبده‌ست

تو عشق را چون دیده‌ای از عاشقان نشنیده‌ای

خاموش کن افسون مخوان نی جادوی نی شعبده‌ست

ای شمس تبریزی بیا ای معدن نور و ضیا

کاین روح باکار و کیا بی‌تابش تو جامدست

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

amir در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۰۹ نوشته:

بهترین زبان برا ی بیان حال مردان خدا که عاشق روی حضرت احدیت شده اند با نیمچه نگاهی مجنون وار خود را به در دیودار این زندگی دنیوی زده وجسم را همچون قفسی میدانند که مانع دیدار میگردد از شدت حالت ذوق واشتیاق معنوی سر از پا نشناخته به قول خود مولانا سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه دست کودکانم کردی اری مستی عشق حق از شرابی است که رمز درست کردن ان شراب رافقط ساقی ان که خداست میداند بس

 

جواد در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۱ نوشته:

گفتم خدایا رحمتی که آرام گیرد ساعتی...

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۲۰ نوشته:

کیا و بیا یعنی شکوه ، کیار یعنی سستی و کندی و بی کیار یعنی چستی و فوری

 

rahil در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۹ نوشته:

کندر بلای عاشقان دارو و درمان بیهده ست

 

محسن در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۳ نوشته:

به اشارات مولانا دقت کنید. می گوید این حال "نیم شب" برای خواجه پیش آمده است. نیم شب سمبل حالتی است که فرد میان روز و شب،‌یعنی آگاهی کامل و ناآگاهی به سر می برد. او از خواب بیدار شد،‌ اما هنوز نیمه هشیار است، پس درد می کشد تا کاملا هشیار شود. تا روز خود را به در و دیوار می زند و تقلا می کندو اما انسان کاملا هشیار، دیگر این وصف را ندارد زیرا همه چیز به کام اوست حتی اگر به کام ما زهر آید:
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا رو در گلشنم هر جا نشینم خرمم
این خواجه نیمه هشیار تا زمانی که به آگاهی کامل برسد درد می کشد.

 

سعید جعفری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۳ نوشته:

با سلام
به نظر می رسد متن درست مصرع زیر؛
گفتم خدایا رحمتی کرام گیرد ساعتی
عبارت است از؛
گفتم خدایا رحمتی کارام گیرد ساعتی
با تشکر

 

علی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۷ نوشته:

قسمتهایی از. این شعر در اپرای عروسکی مولوی با صدای محمد معتمدی به زیبایی اجرا شده است

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.