گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!

چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟!

چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی

که گویی که هرگز مرا خود ندیدی

مها، بار دیگر نظر کن به چاکر

چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی

تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم

چو می در تن بنده هرسو دویدی

تو باز سپیدی، که بر من نشستی

ربودی دلم را، هوا بر پریدی

دلم رو به دیوار کردست ازان دم

که در خانه رفتی و رو درکشیدی

اگر جان بخواندم ترا راست گفتم

که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی

به فریاد من رس، که این وقت رحمست

که صد جا به فریاد جانم رسیدی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.