گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو

دو چشم در تو نهاده‌ست و گشته هرجایی

از آن زمان که چو نی بسته‌ام کمر پیشت

حرارتیست درون دل از شکرخایی

ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما

نیم به دولت عشق لب تو فردایی

به ذات پاک خداوند کز تو دزدیده‌ست

هر آنچ آب حیاتست روح افزایی

ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو برده

به تشنگان ره عشق کرده سقایی

زهی سعادت آن تشنگان که بوی برند

به اصل چشمه آب خوش مصفایی

سبوی صورت‌ها را به سنگ برنزنند

خورند آب حیات تو را ز بالایی

خدیو مفخر تبریز شمس دین به حق

دو صد مراد برآری چنین چو بازآیی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.