گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای

در کرم از آفتاب نیز سبق برده‌ای

چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی

بشکن سوگند را گر به خدا خورده‌ای

بنگر کاین دشمنان دست زنان گشته‌اند

چونک در این خشم و جنگ پای خود افشرده‌ای

میل تو با کیست جان تا بشوم خاک او

چاکر آن کس شوم کش به کس اشمرده‌ای

ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن

جهد مبارک بود از چه تو پژمرده‌ای

خیز برو پیش دوست روی بنه بر زمین

کای صنم چون شکر از چه بیازرده‌ای

خواجه جان شمس دین مفخر تبریزیان

این سرم از نخل تست زانک تو پرورده‌ای

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امید طبیب‌زاده در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۷ نوشته:

وزن این شعر قطعاً «مفتعلن فاعلن//مفتعلن فاعلن» است. یعنی دوری است، رجوع شود به توضیحات ذیل غزل 3027

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.