گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گر در آب و گر در آتش می‌روی

آن نمی‌دانم برو خوش می‌روی

در رخت پیداست والله رنگ او

رو که سوی یار مه وش می‌روی

نقش‌ها را پشت و پایی می‌زنی

سوی نقش نامنقش می‌روی

ذوق جان‌ها می‌زند بر جان تو

مست و دست انداز و سرکش می‌روی

در پی تو می‌دود اقبال رو

گر به عرش و گر به مفرش می‌روی

آنک در سر داری از سودای یار

چه عجب گر تو مشوش می‌روی

شه صلاح الدین برآ زین شش جهت

گر چه ظاهر اندر این شش می‌روی

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۵۰ نوشته:

نقش‌ها را پشت پایی می‌زنی،
سوی نقش نامنقش می‌روی ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۸ نوشته:

انسان زاده هستی و طبیعت است ولی نقشی که هستی به انسان داده است بزرگی و بزرگتر شدن است، بطوریکه بزرگی نهفته در هستی با انسان آشکار و کارامدتر میشود، کار انسان رهایی از محدودیت هاست که گاه برخی از آنها توسط خود انسان ها شکل میگیرد تا به انسان یک نقش قانونی شرعی و یا اجتماعی اخلاقی ثابت بدهند
نقش انسان بی نقشی است و همه جان ها با این نقش بی نقشی است که به ذوق درمی آیند و همراه کسی میشوند که قصه رهایی انسان را سرمیدهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.