گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مصاف ای پهلوان بگریختی

سوی شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی

قصد بام آسمان می‌داشتی

از میان نردبان بگریختی

تو چگونه دارویی هر درد را

کز صداع این و آن بگریختی

پس روی انبیا چون می‌کنی

چون ز تهدید خسان بگریختی

مرده رنگی و نداری زندگی

مرده باشی چون ز جان بگریختی

دستمزد شادمانی صبر توست

رو که وقت امتحان بگریختی

صبر می‌کن در حصار غم کنون

چون ز بانگ پاسبان بگریختی

کی ببینی چشم تیرانداز را

چون ز تیر خرکمان بگریختی

زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید

چون تو از زخم زبان بگریختی

رو خمش کن بی‌نشانی خامشی است

پس چرا سوی نشان بگریختی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۶ نوشته:

این غزل تضمینی‌ست بر غزل شماره‌ی 1658:
عاشقم از عاشقان نگریختم/
وز مصاف ای پهلوان نگریختم/
حمله بردم سوی شیران همچو شیر/
همچو روبه از میان نگریختم/
...

 

همایون در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۲ نوشته:

خیلی‌‌ها ادعای عارف بودن دارند و تصور می‌‌کنند که مراحل عرفانی را طی کرده ا‌ند
در حالیکه نزد جلال دین عارف و پهلوان یکی‌ است و این همانا عرفان ایرانی است
سهروردی و حلاج و شمس و بسیاری عرفا ی حقیقی‌ این گونه بوده ا‌ند
تا کسی‌ پهلوانی نکند عارف نیست همانگونه که شیخ با زهد فراوان تا عاشقی نکند هیچ به حساب نمی آید

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.