گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بوی مشکی در جهان افکنده‌ای

مشک را در لامکان افکنده‌ای

صد هزاران غلغله زین بوی مشک

در زمین و آسمان افکنده‌ای

از شعاع نور و نار خویشتن

آتشی در عقل و جان افکنده‌ای

از کمال لعل جان افزای خویش

شورشی در بحر و کان افکنده‌ای

تو نهادی قاعده عاشق کشی

در دل عاشق کشان افکنده‌ای

صد هزاران روح رومی روی را

در میان زنگیان افکنده‌ای

با یقین پاکشان بسرشته‌ای

چونشان اندر گمان افکنده‌ای

چون به دست خویششان کردی خمیر

چونشان در قید نان افکنده‌ای

هم شکار و هم شکاری گیر را

زیر این دام گران افکنده‌ای

پردلان را همچو دل بشکسته‌ای

بی دلان را در فغان افکنده‌ای

جان سلطان زادگان را بنده وار

پیش عقل پاسبان افکنده‌ای

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بابک پرتو در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۶ نوشته:

درک حقیقت و عشق و بن جهان = خدا ، در تصویر بوئی که در جهان افکنده می‌شود ، تصویریست از بینش حقیقت که به کلی با مفهوم عقل یا حافظه در این دستگاههای مذهبی و یا فلسفی فرق دارد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.