گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی

قمری باخبری درد دوایی عجبی

هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش

تابد از روزن دل نور ضیایی عجبی

این چه جام است که از عین بقا سر برزد

تا زند جان منش طال بقایی عجبی

هر کی از ظلمت غم بر دل او بند بود

یابد از دولت او بندگشایی عجبی

این چه سحر است که خلق از نظرش محرومند

یا چه ابر است بر آن ماه لقایی عجبی

از کجا تافت چنان ماه در این قالب تن

تا ز جا رفت دل و رفت به جایی عجبی

چون دل از خانه وهم حدثان بیرون شد

ز یکی دانه در دید سرایی عجبی

می‌نمود از در و دیوار سرا در تابش

هشت جنت ز یکی روح فزایی عجبی

شمس تبریز از این خوف و رجا بازرهان

تا برآید ز عدم خوف و رجایی عجبی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

زیبا روز در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۴ نوشته:

توجه داشته باشیم که در سبک گویش خراسانی کهن
گاهی یای نکره هم به صفت و هم به موصوف اضافه می شد .بنابراین روی عجبی را نباید به معنی ای خجب گرفت بلکه می گوید در جمع ما حلقه ربایی عجیب وجود دارد .
توضیح آن که در زمان های کهن رسم بوده که برای اعطای چیزی گرانبها میان خواهندگانش مسابقه بر قرار می کرده اند تا آن گران بها نصیب شایسته ترین شود . مثلا حلقه ای را در هوا رها کرده تا تیر اندازان با کمان و تیر بربایندش .قمری چون طوقی به گرده دارد گویی حلقۀ الهی را به گردن کرده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.