گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بار دیگر ملتی برساختی برساختی

سوی جان عاشقان پرداختی پرداختی

بار دیگر در جهان آتش زدی آتش زدی

تا به هفتم آسمان برتاختی برتاختی

پرده هفت آسمان بشکافتی بشکافتی

گوی را در لامکان انداختی انداختی

سوی جانان برشدی دامن کشان دامن کشان

جان‌ها را یک به یک بشناختی بشناختی

درزدی در طور سینا آتشی نو آتشی

کوه را و سنگ را بگداختی بگداختی

بود در بحر حقایق موج‌ها در موج‌ها

بر سر آن بحر جان می‌باختی می‌باختی

صبر کردی تا که دریا رام گشت و رام گشت

بهر کشتی بادبان افراختی افراختی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.