گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای دلبر بی‌دلان صوفی

حاشا که ز جان بی‌وقوفی

از هجر دوتا چو لام گشتیم

دلتنگ ز غم چو کاف کوفی

آن دم که به طوف خود بطوفی

وآنگه که به خانه هم به طوفی

ما را بنمای مهر و الفت

چون معدن مهری و الوفی

مکشوف ز کشف توست اسرار

زیرا که کشوف هر کشوفی

آنی که بری خسوف از ماه

آن ماه نه‌ای که در خسوفی

آنی که بری کسوف از شمس

آن شمس نه‌ای که در کسوفی

در آحادیم ای مهندس

تو ساکن خانه الوفی

ای آحادی الوف را باش

کاین جا تو به منزل مخوفی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.