گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

از قصه حال ما نپرسی

وز کشتن عاشقان نترسی

ای گوهر عشق از چه بحری

وی آتش عشق از چه درسی

آن جا که تویی کی راه یابد

زان جانب چرخ و عرش و کرسی

ای دل تو دلی نه دیگ آهن

از آتش عشق چند تفسی

جان و دل و نفس هر سه سوزید

تا کی گویم ظلمت نفسی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید حسنی HAMIDHASSANI۱۹۶۸@GMAIL.COM در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۱۰ نوشته:

در بیت آخر، مصراع دوم، «ظلمت نفسی» عبارت عربی است و چنین خوانده می‌شود: «ظَلَمتُ نَفسی» (معنی مصراع: تا کی بگویم که به خود ظلم کرده‌ام؟)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.