گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

ز خشم من به هر ناکس بسازی

به رغم من به هر آتش درآیی

چو بینی مر مرا نادیده آری

چنین باشد وفا و آشنایی

عزیزی بودم خوارم ز عشقت

در این خواری نگر کبر خدایی

برای تو جدا گردم ز عالم

که تا ناید مرا بوی جدایی

سبک روحا گران کردی تو رو را

که یعنی قصد دارم بی‌وفایی

تو در دل جورها داری همی‌کن

که تا روز قیامت جان مایی

الا ای چرخ زاینده چنین ماه

نزایی و نزایی و نزایی

به کوه قاف شمس الدین تبریز

همایی و همایی و همایی

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

وفایی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

بیت چهارم :
عزیزی بودم و خوارم ز عشقت ....
منبع : نسخه دکتر فروزانفر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وفایی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۸ نوشته:

چو بینی مرمرا نادیده آری
چنین باشد وفا و آشنایی ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.