گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

از کار خود افتادی در کار دگر رفتی

صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم

ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی

صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم

گلزار ندانستی در خار دگر رفتی

گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی

ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی

مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه

صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی

گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم

آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت

بازار مرا دیده بازار دگر رفتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا عصار » تک آهنگ های علیرضا عصار » ای یار غلط کردی

علیرضا عصار » جز عشق نمیخواهم » ای یار غلط کردی

روزبه نعمت الهی » تک آهنگ های روزبه نعمت الهی » ای یار غلط کردی

سالار عقیلی » سر هزار ساله » پرده در پرده

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرش نوشته:

چقدر زیبا این عبارت “مکوک کژ” ایرانی بودن مولوی عالم بین رو شرح میده

👆☹

کی وان نوشته:

فقط می شود گفت حضرت مولانا در این شاهکار آمچه را که در باب خودخواهی و کج اندیشی انسان می توان گفت،گفته..

👆☹

مازیار نوشته:

مولانا در خاک پاک بلخ زاده شد، پخته شد، و ب فارسى گفت، تا ما فارسها از آدمى ب انسانیت برسیم.( هر چند بسیارى از آنها ناسپاسند) او از افتخارات عالم بشریت است،. بگذار که ” مه فشاند نور و سگ عوعو کند. هر کسى بر طینت خود مى تند”.

دولغت زیباى مکوک ( وسیله بافندگى) و جولاهه ( عنکبوت ، بافنده)، فارسى است که باید بیشتر ب کار گیریم.

👆☹

فربد نوشته:

سلام. ۱) عرفان چیه؟ عرفان یعنی طریق وصول به حق و حقیقت. ۲) حق، نه نژاد داره، نه ملیت، نه زبان خاص و… ۲) مولوی عارف بوده؟ با توجه به اشعار و آثار، و همینطور زندگی نامه مولوی، مولوی عارف بوده. عارف برای وصول به حق، از “خود”، “من” و “منیت” فارغ میشه؛ از هر نام و نشان و … میگذره! در عرفان نه نزاد مطرحه، نه ملیت، و… حقیقت یکی و یگانه ست، و کسی میتونه به حق واصل بشه، که فقط “یکی” ببینه… ۳) در عرفان همه انسانها، ریشه، روح و جان واحد دارن؛ رنگ و نژاد و…اعتباری هستن، و عامل تمایز یا برتری اونها بر هم نیست!

منبسط بودیم و یک جوهر همه
بی سر و بی پا بُدیم آن سر همه

یک گهر بودیم همچون آفتاب
بی‌گِره بودیم و صافی همچو آب

چون به صورت آمد آن نورِ سَرَه
شد عدد چون سایه‌های کُنگره

کُنگره ویران کنید از مَنجَنیق
تا رود فرق از میانِ این فریق

👆☹

فربد نوشته:

مولوی نه ایرانیه، نه ترک، و نه… مولوی یه عارفه، یه انسانه! یه عارف متعلق به کل بشریته. پیامش برای کل انسان هاست!

چون که بی رنگی اسیر رنگ شد

موسئی با موسئی در جنگ شد

رنگ را چون از میان برداشتی

موسی و فرعون دارند آشتی

👆☹

فرشته نوشته:

سلام
دوستان امروز گذرم به اینجا افتاد
عزیزان از اصل غافل شده ایم
شعر را دریابیم
چرا حاشیه ؟چرا عمر گذرانی؟
معنی و اسرار را با کمک هم بیابیم
اینکه این انسان بزرگ به کجا تعلق دارند چه چیز به ما اضافه میکند.
مولانا-مولاناست با همه وجود او را دریابیم
از حس تملک دوری کنیم که بیراهه است

👆☹

حمید نوشته:

مصرع دوم بیت آخر:
بازار مرا دیده ، “با زار” دگر رفتی
صحیح است.

👆☹

علیرضا نوشته:

حضرت مولانا رو مشاهده میشود که همه به اشتباه فهمیده اند. مولانا منظوری ندارد. منظورش همان است که نوشته است. الانسان الکامل، و عطار در پس و پیش، شاید سندی بر این مدعاست. انسانی هست که مظهر خداست. شاهد چو خوابید شاهد دیگر برخواست. آن انسان مظهر عشق است و مولانا با سالیان سال جستجو نهایتا حقیقت امر را دریافت. جال اشعار مولانا را با دقت به این موضوع بخوانیم. همینطور اشعار سعدی و حافظ و سایر عرفای شاعر و ناظم

👆☹

بهنام نوشته:

سلام
کسی می دونه منظور از این بخش بیت دوم چیه؟
صد بار ببخشودم «بر تو به تو بنمودم»
این رو نفهمیدم.
بعد آیا درست می فهمم که مصرع اول بیت آخر سوالیه؟
چون کم نشود سنگت؟ چون بد نشود رنگت؟
ممنون

👆☹

محسن،۲ نوشته:

بهنام جان
می توان اینطور خواند :
صد بار ببخشودم بر تو ، به تو بنمودم
چندین بار ترا بخشیدم ، راه درست را به تو نشان دادم
بیت آخر را سؤالی بخوانیم پر معنا تر است

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام