گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گوش من منتظر پیام تو را

جان به جان جسته یک سلام تو را

در دلم خون شوق می‌جوشد

منتظر بوی جوش جام تو را

ای ز شیرینی و دلاویزی

دانه حاجت نبوده دام تو را

کرده شاهان نثار تاج و کمر

مر قبای کمین غلام تو را

ز اول عشق من گمان بردم

که تصور کنم ختام تو را

سلسله‌ام کن به پای اشتر بند

من طمع کی کنم سنام تو را

آنک شیری ز لطف تو خوردست

مرگ بیند یقین فطام تو را

به حق آن زبان کاشف غیب

که به گوشم رسان پیام تو را

به حق آن سرای دولت بخش

بنمایم ز دور بام تو را

گر سر از سجده تو سود کند

چه زیانست لطف عام تو را

شمس تبریز این دل آشفته

بر جگر بسته است نام تو را

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.