گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چو مست روی توام ای حکیم فرزانه

به من نگر تو بدان چشم‌های مستانه

ز چشم مست تو پیچد دلم که دیوانه است

که جنس همدگر افتاد مست و دیوانه

دل خراب مرا بین خوشی به من بنگر

که آفتاب نظر خوش کند به ویرانه

بکن نظر که بدان یک نظر که درنگری

درخت‌های عجب سر کند ز یک دانه

دو چشم تو عجمی ترک و مست و خون ریزند

که می‌زند عجمی تیرهای ترکانه

مرا و خانه دل را چنان به یغما برد

که می‌دود حسنک پابرهنه در خانه

به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم

هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه

صلاح دین تو چو ماهی و فارغی زین شرح

که فارغ است سر زلف حور از شانه

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر حسین طاهری در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۱ نوشته:

سلام و صلوات بر حضرت مولانا
هر غزل از آن جناب جرعه ای از ایمان به کام تشنگان معرفت است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.